فرود می‌آیم آرام

آرام چون سقوط برگ‌های سرخ چنار در پاییز

آرام به قدر هزاره‌ای که خود به زیستن ادامه می‌دهد و میان دست‌های ما در کتاب‌های تاریخ می‌خشکد و دهان کج می‌کند

آرام چون بدرود دست‌های تو ابدی و تار

آرام فرود می‌آیم کنار تو

تو در دوردست‌هایی

در آن‌چه نامش دوردست است و تو در آن غوطه می‌خوری چون جسدی که آبِ کودک را سرگرمی داده است

چون قایقی تنها، تنها، بسیار تنها که به کار رفتن به دریاست

من بر دوردست بازوان تو دست می‌کشم، بر توهم زندگی‌ای که فریادش می‌کشی

خیره و شیدا بر لبان دروغ‌هایت

و بر چشمانی که مرا نمی‌بینند

با تو می‌رقصم در برگ‌ریزان خزان و تو را توان دریافت چنین شادی‌ای نیست

تو را می‌برم از آن‌چه در آن هر روز می‌میری و تو را توان دریافتنش نیست

تو را بیرون می‌کشم از خانه خراب بی‌پای‌بست پیکرت و می‌برم به عمق آبی

به آبی

آری آبی بی‌کران

به آبی که فریادش می‌زنی و نمی‌توانی ببینی‌اش