مرده است...

من مرده است
من بسی است کزین خاک رخت بربسته است
و هیچ تن پاییز را برکت نداد امروز
این مردمان که در هیاهوی بودند، در دور...
باری کلاغهای باغ
گوشهای بیگوشوارم را دریدند
و بادهای خزانی در گیسوانم های و هوی رقصیدند
آن هنگام که من تنها درختی در باد بودم...
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مهر ۱۳۸۹ ساعت ۴:۵۳ ب.ظ توسط سحر پریازانی
و همچنانکه قادر نیستم آنچه را که رخ مینماید به ریسمان شعر کشم،