مسئله خدايان در اين نمايشنامه نيز رويكردي متفاوت دارد. خدايان نفساني و شبه‎انساني يوناني در اين نمايشنامه خردمندي خاصي از خود نشان مي‎دهند. بدين شكل كه اورست مي‎بايست نقطه پاياني بر اين نفرين ابدي خانواده مي‎نهاده است. اورست مي‎بايست دست به مادر‎كشي مي‎زده تا خاندان آترئوس را بپالايد و تا رنج يافتن خواهر از كف رفته كه كيني چونان آتشي بر زير خاكستر بوده است، يك‎بار و براي هميشه چونان آتشي زنده و مهيا برون مي‎آورده تا خاموش شود. حكمتي كه در خواسته‎هاي خدايان، به‎خصوص آپولو در اين نمايشنامه ديده مي‎شود، ذهن مخاطب را نوازش مي‎كند. راي اوليه آپولو مبني بر قتل مادر و پس از آن آوارگي‎اي كه اورست را به وادي‎ بي‎ايماني مي‎كشاند و دادگاهي كه آراء آن از هیئت منصفه نصف به نصف مي‎آيد و آن قانون خاص سر مي‎گشايد كه هر گاه راي هيئت منصفه نصف به نصف شود، در آن هنگام ايزدي بايد كه راي را كامل كند و آپولو به سخن مي‎آيد كه بايد تمثال خواهرش را كه از آسمان در آن سرزمين فرو افتاده است را به آتن بياورد. در حقيقت آن‎چه در اين‎جا رخ مي‎دهد بنياد تكامل نيروهاي متضاد است. آپولو در اين‎جا نماينده نرينه‌گي‎اي است كه نيروي خواستنش را بر به دست آوردن تمثال خواهرش قرار مي‎دهد. آرتميس و آپولو به عنوان نيروهاي متضاد بايد به يكديگر برسند تا كمال حاصل شود. اورست به آپولو پناهنده مي‎شود و ايفي‎ژني خواسته و ناخواسته در دامن آرتميس پرورانده مي‎شود و حتي تا آخر عمر نيز او را خدمت مي‎كند. داستان اين دو برادر و خواهر داستان آپولو و آرتميس است. نيروهاي متضاد يكديگر را جذب مي‎كنند و حكمت صوري اين نمايشنامه در قدرتمندي اين مغناطيس است و در نهايت همه‎گي به آرامش و كمال مي‎رسند. تمثال به جايگاهي كه بايد، باز مي‎گردد و ايفي‎ژني به پدري كه محبتش نكرده بود و خانواده‎اي كه از كف داده بود و شوهري كه هرگز حجله‎اش نديده بود، همه با هم باز مي‎گردد. اورست نيز نفرين خدايان را با رنجي كه بر خود هموار مي‎كند از خاندانش مي‎زدايد و همه چيز بر سر جاي خود آرام و قرار مي‎گيرد. ميرچا الياده در كتاب رساله‎ در تاريخ اديان اين مبحث نيروهاي متضاد را در ميان اساطير چنين وصف مي‎كند:

«جمع اضداد (Coincidentia - Oppositoum): الگوي اساطيري همه اين اساطير دو چيز را بر ما آشكار مي‎سازند: 1. از سويي نمودگار قطبيت دو شخصيت الهي‎اند كه از اصلي واحد (يك گوهر) پديد آمده‎اند، و در چندين روايت، مقدر چنين است كه در آخرت، با هم بسازند و آشتي كنند؛ 2. از سوي ديگر نمودار جمع اضداد، در ساختار عميق خدا، كه بدين علت به نوبت يا هم‎زمان، نيك‎خواه و بيم‎ناك، سازنده و ويران‎گر، آفتابي (خورشيدي) و تيره‎گون (مارسان) (=ظاهر بالفعل، و غايب بالقوه) و ... است. بدين لحاظ درست است بگوييم اسطوره، عميق‎تر از تجربه عقلاني، ساختار خدا را كه مافوق همه صفات است و جامع همه اضداد، آشكار مي‎سازد. دليل اين‎كه چنين ادراكي كه خاص اسطوره است، منحرف و پرت‎افتاده نيست، اين واقعيت است كه تقريبا در سراسر عالم، جزء تجربه و ادراك مذهبي نوع بشر و حتي سنتي به صلابت سنت مسيحي يهودي‎تبار، است. يهوه، هم‎زمان مهربان و خشم‎گين است.

«جمع اضداد، يكي از كهن‎ترين شيوه‎ها براي بيان معضله يا تضاد منطقي واقعيت الهي است.»[4]

«اسطوره خداي نر و ماده: مثال جديدي، كوشش انسان دين‎ورز را براي تقليد از صورت مثالي خدا كه اساطير مكشوف مي‎سازند، به طرز نمايان‎تري نشان مي‎دهد: چون خداوند، جامع همه صفات است، پس انتظار بايد داشت كه دو جنس نرينگي و مادينگي نيز در وي، به شكلي كمابيش آشكار، هم‎زيستي داشته باشد. دو جنسي بودن خداوند، چيزي جز نقد حال دو قطبي بودن وي، به بياني كهن، نيست. انديشه اساطيري و ديني پيش از بيان اين مفهوم ثنويت خداوند، به زبان مابعدالطبيعه (هست - نيست) يا به زبان الهيات (حاضر- غايب)، نخست آن را به زبان زيستي (جنسيت دوگانه) بيان داشته است. اما نبايد واژگان زبان اساطيري را به معناي انضمامي و دنيوي (متجددانه) كلام فهم كرد و فريب صورت ظاهر آن زبان را خورد. ... نر و ماده بودن خداوند، كه در بسياري اساطير و معتقدات مذهبي مشاهده مي‎شود، ارزشي نظري و مابعدالطبيعي دارد. نيت حقيقي، بيان هم‎زيستي اضداد، يعني اصول كيهاني (نر و ماده)، در ذات خداوند، به زباني زيستي و حياتي است.

«... ياد آور مي‎شويم كه غالب خدايان باروري کیهان، دو جنسي، يا سالي مادينه و سال ديگر نرينه‎اند (روح [يا فرشته] جنگل مردم استونيايي). بيشتر خدايان نباتات (از قبيل آتيس، آدونيس، ديونيزوس) دو جنسي هستند.

«... نر و ماده بودن خداوند، پديده به غايت رايجي در مذاهب و اديان است. يونانيان، حتي در آخرين قرون عصر باستان نيز نرينگي و مادينگي توامان (را نيز) باور داشتند. ... زروان، خداي زمان بي‎كران ايرانيان كه مورخان يوناني به حق او را كرونوس تعبير كرده‎اند، نيز دو جنسي است و زروان دو برادر توامان: اورمزد و اهريمن، خدايان نيكي و بدي، و روشنايي و تاريكي، مي‎آفريند.

«زوج خدايان غالبا، از ابداعات ادوار متاخر و يا بيان ناقص دو جنسي بودن آغازين است كه مميزه هر خدايي است. مواردي كه خدا، پدر ومادر ناميده شده، بي‎شمار است.

«قرينه اسطوره نرينگي و مادينگي توامان خداوند (و يا جدا)، رشته اساطير و آيين‎هايي حاكي از نر و ماده بودن هر انسان است. در اين‎جا، اسطوره خداوند، عين ثابت يا مثال و اسوه تجربه مذهبي آدمي است. در بسياري روايات، نخستين انسان، نياي نوع بشر، دو جنسي تلقي شده است، و در روايات اساطيري متاخر، از زوج‎هاي آغازين (مشي و مشيانه) سخن رفته است.

«اين واقعيت كه موجود دو جنسي اصلي، غالبا كروي تصور مي‎شده است، دليل ديگري بر اثبات اين معني است كه نر و ماده بودن انسان آغازين را بايد بيان‎گر كمال و تماميت وي دانست (دايره نشانه كمال). بدين‎گونه، اسطوره موجود دوجنسي كروي، با اسطوره تخم‎مرغي كه كيهان را مي‎آفريند يا مي‎زايد، ارتباط مي‎يابد.

«خلاصه آن‎كه، آدمي به هر چند گاه، احساس مي‎كند كه نيازمند (ولو آني) موقعيت بشر كامل را كه نرينگي و مادينگي در وي همزيستي داشته‎اند، همان‎گونه كه در ذات الهي، نرينگي و مادينگي، به همراه ديگر صفات و متعلقات، در هم‎زيستي به سر مي‎برند، بازيابد. ... در حقيقت مي‎توان گفت كه آدمي به واسطه عشق، دو جنسي مي‎شود، زيرا در عشق، هر جنس، صفات جنس مخالف را به دست مي‎آورد.»[5] و ايفي‎ژني و اورست بدين تكامل دايره‎وار مي‎رسند كه اگر حجاب از پس حجابش برداري، در نهايت به همان هسته الوهيت مي‎رسيم كه انسان باستان و نيز انسان مدرن به دليل ناآگاهي، آن را غريزي به كار مي‎برد. ديگر اين‎كه آپولو به عنوان خداي خردمند اين رنج يافتن و به دست آوردن و كامل شدن را به اورست با تابوي دردناك مادر‎كشي مي‎بخشد.

گوته همان‌طور که اشاره شد همين نمايشنامه را به شعر نوشته است كه تنها تفاوت عمده‎اش در مضمون وجود عشقي يك‎سويه و از سوي توآس به ايفي‎ژني است. در حقيقت ايفي‎ژني زير فشار عشق توآس براي ازدواجي ناخواسته است و باقي همه منطبق بر ترتيب وقايع و اتفاقاتي است كه اوريپيد نگاشته است.

تراژدي‎هاي اوريپيد بيشتر به تراژدي‎هاي مدرن تنه مي‎زنند. حتي در مدئا و يا در ايفي‎ژني در اوليس چندان خوف تراژيك ما را فرا نمي‎گيرد. تراژدي‎اي كه اوريپيد ما را بدان رهنمون است، در درون‎مايه خود زندگي و در روح شخصيت‎هايش جاري است.

«مردم كرانه‎هاي كريمه (توري) الهه‎ باكره، آرتميس را پرستش مي‎كردند. در منابع بسيار كهن دوران حماسه (Epic Cycle) آمده است كه آرتميس ايفي‎ژنيا را از قرباني انساني كه پدرش مي‎خواست اهدا كند، رهانيد. به عنوان نمونه در حماسه گم‎شده سيپريا (Cypria) كه توسط پروكلوس (Proclus) نجات يافته است، آمده كه: "آرتميس، به هر روي او را ربود و به توري فرستاد و او را از ناميرايان كرد و به جاي او گوزن نري را بر مذبح گذارد" و در جاهاي ديگري آمده است كه مردمان توري آرتميس و ايفي‎ژنيا هر دو را در معبد آرتميس مي‎پرستيده‏اند.»[6] روايت‎هاي ديگر را نیز مي‎دانيم اما تبديل شدن ايفي‎ژني به الهه مخوف هكات يا هكاته بسيار قابل تعمق است كه همان‎طور كه آورده شد در كاتالوگ زنان هزيود بدان اشاره شده است. به نظر غيرقابل تبديل مي‎آيد؛ معصوميت كودكانه ايفي‎ژني در سوداي دوزخي هكاته گم مي‎شود. شايد در نگاهي كوتاه به هكاته به عنوان يكي از الهه‎هاي به‌نام اساطير يوناني بتوان رمز تبديل او به هكات را گشود.

اوريپيد به عنوان كسي كه بنا بر صلاح‎ديد نمايشنامه‎هايش اساطير را دست‎خوش تغيير مي‎كرده شناخته مي‎شود. چقدر مي‎توان به بازشناختي كه اوريپيد از ايفي‎ژني (و نه خاندان آترئوس) داده است تكيه نمود؟ پايه‎هاي اسطوره قدرتمند بر سر جاي خود هستند اما سرنوشت اسطوره گاه هم‎چون خميري در دست نويسندگان آنان ورز داده مي‎شود و شكل مي‎گيرد. اوريپيد ايفي‎ژني‎هاي خود را براي خوش‎آمد مخاطب آتني و خودش، تغيير داده است.

سنت‎هاي بسياري از قرباني شدن ايفي‎ژنيا تاثير پذيرفته‎اند. به عنوان نمونه در ميان اسپارتي‎ها، آن‎ها نه تنها باكره‎ها را قرباني مي‎كردند بلكه قربانيان را در برابر تمثال آرتميس شلاق مي‎زدند. بسياري از ستايش‎گران آرتميس با قرباني شدن ايفي‎ژنيا تحت تاثير قرار گرفته بودند. توري‎ها به‎خصوص گوزن و باكره را براي آرتميس قرباني مي‎كردند.

سحر پریازانی

[1] اوریپید: ایفی‌ژنی در میان توری‌ها، ص 39.

[2] همان، ص 42.

[3] همان، ص 42.

[4] میرچا الیاده: کتاب پیشین، ص 392 و 393.

[5] همان، ص 392 تا 397.

[6] دانش‌نامه آزاد ویکی‌پدیا، همان.