«در پرستش‎گاه تائوريك‎ خرسونيس، (Tauric Chersonese) در حقيقت ايزدي بومي وجود داشت كه بعدها با آرتميس هلني (يوناني) يكي پنداشته شد و قربانيهاي خونين نثار او مي‎كردند و همه بيگانگاني كه در سواحل توري (كريمه فعلي) كشتي‎شان به صخره برخورد مي‎كرد را براي او قرباني مي‎كردند.»4 آيا آن‎چه كه اوريپيد در ايفي‎ژنيا در ميان توري‎ها نگاشته است مي‎تواند شكل تغيير يافته يك الهه توري باشد؟ پرداخت به آن نياز به تحقيق مفصل‌تری دارد. اما حيرت‎انگيزي اساطير در اين است كه به مرور زمان در يكديگر حلول مي‎كنند و گاه با برادران خود در كشورهاي مجاور ديدار مي‎كنند. چه همه روزي در روزگاران بسيار بسيار كهن از يك نطفه سر برون كرده‎اند. اما آن‎چه قدر مسلم است اين است كه اين الهه در كريمه كهن پرستش مي‎شده است و اوريپيد از او به آرتميس گواهي مي‎دهد.

چرا براي آرتميس انسان قرباني مي‎كردند؟ دانستن اين نكته بسيار حياتي است. گاه از زبان ايفي‎ژني مي‎شنويم كه وي دوست ندارد مذبحش به خون انسان آلوده شود و گاه جايي مي‎خوانيم كه «آنان سرانجام با قرباني انسان به پيشگاه اين ايزدبانوي تشنه خون موفق شدند او را خشنود سازند.»1 گفته مي‎شود بعد‎ها مردم شهر ليمنايون و توري و نواحي اطراف دست از قرباني كردن انسان برداشتند و به جاي آن جوانان را در پيشگاه تنديس او شلاق مي‎زدند. «به هر حال، اگر دختر لتو (آرتمیس) را ايزدبانويي تنها داراي جنبه خشن و ددخوي تصور كنيم، به بي‎راهه رفته‎ايم. او هر چند مشتاق بود كوه‎ها و دره‎ها را به طغيان وا دارد، سرگرمي‎هاي زيباتري هم داشت. او خواهر آپولو، ايزد چنگ، به شمار مي‎رفت و ايزدبانوي موسيقي نيز بود. رقص و آواز (آرتميس هيمنیا2) را خشنود مي‎كرد. هنگامي كه شكار قلبش را سرشار از شادي مي‎كرد، تير و كمان مي‎انداخت و به منزل‎گاه فراخ برادرش در سرزمين ثرومتمند دلفي گام مي‎نهاد و به گروه محبوب هم‎نوازان موزها3 (Muses) و گريس‎ها4 مي‎پيوست. تير و كمان خويش را در آن‎جا مي‎آويخت، جامه‎اي فريبا مي‎پوشيد و گروه هم‎نوازان را رهبري و هدايت مي‎كرد.»5 با اين همه آرتميس را انتقام‎كش و مهربان خوانده‎اند. ياور كودكان گم‎شده در دل جنگل و بچه‎هاي (نوزادان) حيوانات و حامي روح جنگل.

آن‎چه از روح اساطير يونان فراچنگ مي‎آيد بستگي عميقي به روح مردم اين سرزمين دارد. مردمي محصور در كوه‎ها و درياهاي تا چشم كار مي‎كند آبي و وحشي. مردم داراي قدرت خلاقه بالا در داد و ستد با اقوام مختلف دنيا. اساطير مانند هوايي هستند كه در دل اقوام كهن نفس كشيده شده‎اند. اساطير در اين نقطه از زمان اساطير، و در هزاره‎هاي پيش واقعيت‎هاي قدرتمند پيرامون انسان بودند و وي آن‎ها را هزاره‎هاي پيشين خود به جهان انديشه خود فرا آورده است. اساطير قدرت شگرف انديشه انسان و انسان‎هاي كهن هستند كه دست در جاودانگي زده‎اند و خود را ابدي كرده‎اند.

گفته مي‎شود كه ايزدبانوي آمازون‎هاي جنگ‎جو، آرتميس بوده است و يا ايزدبانويي درست با مشخصات آرتميس. ايزدبانويي كه آمازون‎ها پرستش مي‎كردند گويا همان ايزدبانوي باروري افه‎سوسي است كه به اشتباه با آرتميس يكي دانسته‎اند است.

آرتميس را باكره جاودانه مي‎دانند اما روايتي وجود دارد كه برادرش در معبد دلوس از وي كام برگرفت اما اين روايت براي باورهاي قدرتمند يوناني باستان چندان جذاب نبودند و به همين دليل نيز پس چهره بكر و وحشي و دست‎نيافتني‎اش گم شد و در اساطير آمده است كه روزي اوريون شكارگر به اشتباه چشمش به پيكر عريان ايزدبانو در حال آب‎تني افتاد و به بدترين شكل به دست خود آرتميس كشته شد.

آن‎چه كه براي ما اسطوره‎اي بيش نيست براي انسان پنج هزار سال پيش و يا حتي بيشتر خداي انتقام‎كش و خون‎خواهي بود كه مي‎كوشيد تا خود را از آماج خشم او دور كند و به ستايش وي مشغول بود. انسان كهن غرقه در جاذبه و دافعه خدايان خويش بود و از قدرت و زيبايي زنانه الهه‎گان جنگ‎جو به حال خلسه‎اي عاشقانه فرو مي‎شد.

«او بانوي وحوش بود و ميرشكار خدايان بود؛ كاري بس غريب براي يك زن. آرتميس مانند يك شكارچي خوب، هميشه مواظب نوزادان بود، و در هر جا نگاهبان و پاس‎دار نوزادان. با وجود اين، با تضاد اخلاقي ويژه‎اي كه در داستان‎هاي اساطيري ديده مي‎شود، از حركت ناوگان يونان به تروا جلوگيري كرد تا اين‎كه ايفي‎ژنيا را برايش قرباني كردند.»1 اگر آپولو درخشندگي نور خورشيد را ياد آور است، آرتميس را هم‎تاي نوراني وي، ايزدبانوي ماه دانسته‎اند.

هليوس خداي آفتاب يونان و (فوئبه) سلنه الهه ماه بود كه گاه با آرتميس و آپولو به اشتباه گرفته مي‎شوند. «چون فوئبوس آفتاب بود و او نيز ماه، بنابراين آن دو را به ترتيب فوئبه (Phoebe) و سلنه كه به زبان لاتيني لونا (Lona) گويند، مي‎ناميدند. اما هيچ‎يك از اين دو نام، يعني سلنه و لونا، به او تعلق نداشت. فوئبه يك تيتان بود و از خدايان كهن و سالخورده، و سلنه هم همين‎طور كه واقعا الهه ماه بود و اين فوئبه هيچ ربطي به آپولو ندارد. آن الهه خواهر هليوس، خداي آفتاب، بود كه آپولو را با وي اشتباه گرفته‎اند.»2

در ديوان شاعران دوران‎هاي بعد، آرتميس را هكات يا هكاته (Hecate) هم خوانده‎اند و با او يكي دانسته‎اند. اين زن «الهه‎اي است با سه شكل يا صورت: سلن يا سلنه در آسمان، آرتميس بر زمين، و هكات يا هكاته در دنياي زيرين و نيز در دنياي بالا در آن هنگام كه در تاريكي فرو رفته است. هكاته الهه بخش تاريك ماه بود و شب‎هاي تيره‎اي كه ماه پنهان مانده است. اين الهه با تاريكي سر و كار داشت، و الهه گذرگاه‎ها بود، كه مي‎گفتند محل ويژه اجتماع جادوگران اهريمن صفت است و او الهه‎اي شوم بود.»3 ايفي‎ژني را نیز با هكات يكي انگاشته‎اند كه نخستين‎بار توسط هزيود به رشته تحرير درآمده است. «تغيير ناگهاني الهه‎اي بادپا و شكارچي بزرگي كه در جنگل‎ها خيز برمي‎دارد و چون برق مي‎گذرد و الهه‎اي كه ماه را با نور خود تا اين حد زيبايي مي‎بخشد و الهه باكره كه در ستايش وي مي‎سرايند، بسيار شگفت‎انگيز است. كاملا آشكار است كه اين الهه ميان خير و شر يا نيكي و بدي، سرگردان و مردد است و اين حالت در تمامي خدايان ديده مي‎شود. اين الهه درخت سرو و تمامي جانواران وحشي، به ويژه گوزن را مقدس مي‎دانست.»1

در اين جهان همه‎چيزي در حال تغيير و تحول است. حتي اديان نيز به مرور زمان نيز دستخوش تغييرات بنيادين مي‎شوند. معنا‎ها در دوره‎هاي محدود زماني قدرت مي‎يابند و آرام‎آرام فرسوده مي‎شوند. اساطير يكي از زيباترين اشكال تحول و تغييرات انديشه  هستند و تحولات شگرف بشر را از خلال آن‎ها مي‎توان برون كشيد و اين خير و شري كه در نهاد آرتميس در حال جنگ با ديگري است زنجيره تاريخ تمدن نه تنها هلني بلكه جهان باستان را روشن مي‎كند و نه تنها اسطوره‎شناسي بلكه عميق‎ترين انديشه‎‏هاي  جامعه‎شناسان را به چالش مي‎كشد كه براي پرداخت بدان ناگزير بايد زمان بسيار بيش‎تر و عشق سرشار‎تري را بدان معطوف كرد.

آرتميس پس از تولد از پدر خويش به جاي طلا و جواهرات دامني كوتاه و نيزه و كمان طلب كرد.

گفته مي‎شود علت اصلي متوقف شدن باد در اوليس، مخالفت آرتميس با جنگ عليه تروا بوده و قرباني ايفي‎ژني تنها بهانه‎اي براي رام كردن اين خدا بوده است و باز گفته مي‎شود انتخاب ايفي‎ژني از طرف كالكاس بوده و مستقيم از طرف آرتميس چيزي عنوان نشده است. كالكاس گفته است كه بايد باكره‎اي قرباني شود و ديگران نظر داده بودند كه بايد از ميان دختران تروايي باشد (يعني بايد كسي را مي‎فرستاده‎اند تا با دشواري بسيار دختري از دختران تروايي را به اوليس بياورد يا هر جاي ديگري تا قرباني شود) اما كالكاس پاسخ مي‎دهد بايد يكي از دختران آگاممنون باشد و مناسب‎ترين آن‎ها ايفي‎ژني است. بنابراين به نظر مي‎رسد كه آرتميس نقشي در انتخاب وي نداشته و شايد براي همين نيز اسير معصوميت دختر مي‎شود و وي را از دنياي مردانه شاهان خون‎خوار كاهنه معبد خودش در توري مي‎كند و اگر چنين نباشد در تناقض است زيرا “آرتميس حامي دختران و زنان بود.” در نتيجه به راحتي مي‎توان نتيجه گرفت كه چرا اسطوره قرباني شدن ايفي‎ژني به درخواست آرتميس به مرور زمان رنگ باخته است. زيرا پيش از آن‎كه اوريپيد اين اسطوره به صورت درام به نگارش درآورد، ايفي‎ژني بر مذبح قرباني مي‎شد و اين اسطوره را انديشه يوناني باستان با ناراضي بودن از فرجام آن و تناقضش با الهه تغيير داه است. در حقیقت اوریپید شکل تکامل یافته اسطوره را به نظم می‌کشد.

آرتميس را بيش‎تر در اسپارت مي‎پرستيده‎اند. با توجه به روحيه خشن اسپارتي آيا نمي‎توانيم مدعي شويم كه خشونت روح آرتميس از درون‎مايه جغرافيايي و روانی مردم اسپارت سر برون كرده است و به همان شكل نیز مي‎توان عشق آرتميس به موجودات را در نواحي ديگر جستجو كرد. البته اين هم‎چنان به عنوان نظريه‎اي مانند باقي نظريه‎ها در اين باب باقي خواهد ماند.

ماه مي (May) برابر با اردي‎بهشت ايراني، ماه آرتميس خوانده شده است و دهمين ماه در آتن به قرباني كردن براي اين الهه اختصاص داشت.

آرتميس داراي معابد و پرستشگاه‎هاي مخصوص به خود در سراسر يونان بود كه محدوده‎هاي غرب و شرق يونان را در بر مي‎گرفتند. يكي از اين معابد در آتيكا (Atica) يكي از شهرهاي تبعه آتن و در جنوب يونان بود: «در كناره (رودخانه) ايليسوس (Illisos) محله‎اي است (متعلق به آتن) به نام آگراي (Agrai) و معبد آرتميس آگروترا (Agrotera (The Huntress)) در آن قرار گرفته است. آنان مي‎گويند كه آرتميس اولين شكارش را همينجا پس از آمدنش از دلوس1 (Delos) كرده است و به همين دليل پيكره‎اش در معبد يك كمان به همراه دارد.»2

هم‎چنين در آرگوليس (در بر دارنده آرگوس در جنوب يونان) نيز آرتميس پرستش مي‎شده است: «پيش از معبد (آپولو در آرگوس) نقش‎برجسته جنگ بين يك گاو و گرگ است و همراه آنان يك باكره در حال پرتاب سنگ به سوي گاو است. گفته مي‎شود باكره آرتميس است. (شاه افسانه‎اي) دانائوس (Danaus) به آن متعهد شد، و در اطراف آن ستون‎هاي چوبي بر افراشت و تصاويري از زئوس و آرتميس را در آن قرار داد.»3 مي‎توان گفت آگاممنون به عنوان شاه آرگوس،‌ مي‎بايست بسيار تحت تاثير افكار و عقايد و باورهاي مردمان سرزمينش نسبت به الهه شكارگر بوده باشد، به‌خصوص قهر او كه در تاريخ اساطير بسيار هراس‎آور آورده شده است.

آرگوس چنين كه از شواهد بر مي‎آيد سرشار از نشانه‌هایی است که این الهه در آن ديار مورد احترام بسيار بوده و یا پرستش می‌شده است: «در برابر قبر زنان  مشايعت‎كنندگان ديونيزوس، همان‎ها كه جنگ را بر عليه پرسه‎ئوس (Perseus) در آرگوس آغاز كردند يك گلدان برنز كوچك است كه تصاوير آرتميس و زئوس و آتنا بر آن نقش زده شده است.»1

هم‎چنين شهري كه گفته مي‎شود خانه آگاممنون در آن قرار داشت، پيروان آرتميس بوده‎اند.

هر چند خدايان يونان بسيار قدرتمند بودند و از قدرت خود برای استحکام دنیای خویش استفاده مي‎كردند باري بيش‎تر اوقات اين انسان است كه زير سايه خداي خود دست به جنايت مي‎زند. بدین معنی که تلقی انسان از جهان ماورا و مقدسات چونان تیغی به روی حقیقت زندگی کشیده می‌شود. آمده است كه كودكي برگ طلايي تاج آرتميس را كه از فراز سرش فرو افتاده بود برداشت. قاضيان برگ طلايي را از او گرفتند و درست بر جايي كه فرو افتاده بود گذاشتند و كودك بنا به سن و كودكي خود برگ را دوباره برداشت و قضات بدون در نظر گرفتن سن او وي را به جزم هتك حرمت به مقدسات اعدام كردند. و این در حالی‌ است که آرتمیس خود ایزدبانوی کودکان و موجودات کوچک گم‌شده و بی‌پناه است.

پرداختن به آرتمیس در کنار ایفی‌ژنی ذهن را برای شناخت بیشتر او گشایش می‌دهد چه ایفی‌ژنی در این مقوله از آرتمیس جدا نیست و آن‌قدر اصالت این دو به یکدیگر گره می‌خورد که به سختی می‌توان به ریشه‌های مستقل هر کدام دست یافت.



[1] شاعر یونانی، متعلق به قرن ششم تا هفتم پیش از میلاد.

[2] (Too Many): Greek Lyric Poetry, a new translation by M. L. West, New York, Oxford University Press, 1994.

[3] ف. ژيران: كتاب پيشين، ص 113.

[4] همان، ص 113.

3 همان، ص 113.

1 همان، ص 114.

2 همان، ص 115.

3 همان، ص 118.

4 همان، ص 118.

1 همان، ص 119.

2 به معناي آرتميس نغمه و سرود.

3 الهه‎هاي موسيقي و دختران زئوس كه هماره با آپولو هم‎راه بودند.

4 فيض‎بخشان يا ايزدان فريبايي.

5 همان، ص 119.

1 اديت هميلتون: كتاب پيشين، ص 38.

2 همان، ص 38.

3 همان، ص 39.

1 همان، ص 39.

1 دلوس جزيره‎اي است كه آپولو و آرتميس در آن زاده شدند.

2 پائوسانياس: راهنماي مجازي گردشگري يونان، توصيف يونان 1. www.theoi.com/Cult/ArtemisCult1

3 همان.

1 همان.