عده‎اي مي‎گويند كه آشيل بعد از شنيدن سخنان ايفي‎ژني تمايل خويش را به ازدواج با او نشان داد و آرزو كرد كه كاش مي‎توانست حقيقتا وي را به همسري بگيرد و اظهار داشت كه ازدوج حيله آگاممنون براي كشانيدن وي بدينجاي بوده و خود او نيز از اين امر بي‎خبر بوده است. او را چنين ستود كه طبيعت و شجاعت ايفي‎ژنيا شگفت‎آور است و با خود انديشيد كه «تنها بيماري مخوف، ترس از مرگ است.»[1] آشيل مي‎خواهد از ايفي‎ژنيا تا پاي مرگ دفاع كند اما ايفي‎ژنيا پاسخ مي‎دهد: «خودت را به هلاكت مرسان و نه حتي هيچ انسان ديگري را براي من. اما به من اجازه بده كه اگر مي‎توانم هلاس[2] را نجات دهم.»[3]

ايفي‎ژنيا آخرين جملاتش را خطاب به آگاممنون كه روي از وي برگردانیده بود و به روايتي مي‎‏گريست چنين گفت: «پدرم، من اينجايم؛ بدنم را مشتاقانه براي كشورم پيشكش مي‎كنم و تماما براي هلاس. چه تو ممكن است مرا رهنمايي براي قرباني شدن به پاي مذبح الهه باشي، اما اين فرمان بهشت است. اميد كه بخت خوش از آن تو باشد از آن رو كه من ياري‎اي فراهم آورده‎ام و باشد كه تو نشان پيروز مردان را به دست آري و به سرزمين پدرانت بازگردي. پس مگذار كه هيچ‎يك از راهبان بر من دست آرند چرا كه من خود گردن خويش را بي هيچ كلامي تسليم خواهم كرد.»[4]

پس از آن كالكاس دشنه‎اش را به دست گرفت، و بعد از آنكه به دقت گلوي ايفي‎ژنيا را از نظر گذرانيد، ضربه‎اي زد. مي‎گويند بيشتر وقايع پس از آن نسبتا فراموش شده است. ايفي‎ژنيا ناپديد مي‎شود و به جاي او افتاده بر مذبح گوزني بزرگ كه عده‎اي مي‎گويند گاو نر جواني با گلوي بريده بوده است، باقي مي‎ماند و باز مي‎گويند كه اين معجزه به دست آرتميس انجام شد. آن‎هنگام كه فرمانروايان يوناني رويشان را برگردانيده بودند تا آن منظره خونين را تماشا نكنند. ... كالكاس كه خود پيشنهاد قرباني كردن ايفي‎ژنيا را داده بود، با فرزانگي هميشگي‎اش با اشاره به گوزن گلوبريده گفت: «اين بيشتر براي او خوشايند است بيش‎تر از يك باكره؛ كه وي مذبح خود را با ريختن خون نجيب‎زاده‎اي آلوده نخواهد كرد.»[5]

قرباني هركه بود قرباني كردن پايان گرفت، و كالكاس اعلام كرد كه حال ديگر ناوگان مي‎تواند حركت كند. اما براي كساني كه به ايفي‎ژنيا نزديك بودند هيچ تفاوتي در كار نبود. ايفي‎ژنيا به جاي گوزن به آسمان‎ها و نزد خدايان رفته بود، همان‎گونه كه پيك به کلیتم‌نسترا خبر آن را باز آورد.

«آن‎ها افسانه‎اند؛ و براي كساني‎كه به سوي تروا راندند قرباني كردن ايفي‎ژنيا در مقايسه با آن‎چه پيش آمد، يك افسانه كوچك شد. براي آخايي‎ها غيرممكن بود تا تروايي‎ها را وا دارند تا هلن و اموال ربوده شده را پس بدهند. آنان براي اين هدف بزرگ ده سال جنگيدند. براي كساني كه در خانه ماندند، وقايع متفاوت به نظر مي‎رسيد و كليتم‎نسترا هرگز گل زيبايش ايفي‎ژني را فراموش نكرد.»[6]

با توجه به مفاهيم و نشانه‎هايي كه آورده شد، اوريپيد چه مي‎خواهد به ما بگويد؟ در تريلوژي اورست اثر آيسخولوس فرض بر اين است كه ايفي‎ژنيا قرباني شده است. در هر دو نمايشنامه‎هاي اوريپيد كه گرد اسطوره قرباني شدن ايفي‎ژني چرخ مي‎خورند، ايفي‎ژني توسط آرتميس ربوده و به توري برده مي‎شود. این نمايشنامه از ابتدا آبستن واقعه‌ای  است هرچند كه بنا بر طبيعت اسطوره و داستان‎هايي كه بر اساس آن نگاشته مي‎شوند از تمامي داستان باخبريم و تنها براي دست يازيدن به كيفيتي متفاوت داستان را دوباره خواني مي‎كنيم يا به ديدن نمايش مي‎رويم و يا مي‎گذاريم قصه‎گويان آن را روايت كنند. اوريپيد در اين نمايشنامه دست به درون مفاهيم عميق انساني با نگاهي روان‎شناسانه برده است و اين براي حدود 400 پيش از ميلاد حيرت‎انگیز مي‎نمايد. ادبيات ساده اين دو نمايشنامه براي زبان مطنطن و سنگين عصر كلاسيك غيرقابل باور مي‎نمايد. شخصيت‎ها به آساني در اندوه يكديگر مي‎خلند و تغييرات ناگهاني به شدت احساسي‎شان دور از ذهن نمي‎نمايد. بزرگ‎ترين تحول از آن ايفي‎ژني است اما آن هنگام كه ناچار از قرار دادن به مادري است كه در لحظه‎ي فرو افتادن در جهان مويه‎هايش است، باور پذير از يونان مي‎گويد و گاه بيش از يك دختر شانزده ساله خود را نشان می‌دهد و آشيل را حيران مي‎كند. مادر پذيراي مرگ دخترش مي‎شود كه در پذيرش آن جنبه اجبار نيز هست. مادر قدرت نجات دادن دختر را ندارد. خيل سربازان خواهان خون ايفي‎ژني به سوي چادر هجوم مي‎آورند. آشيل را سنگ‎سار كرده‎اند و با اين‎حال وي آماده جان‎فشاني است. درست در اين نقطه نا اميدي كه فرا مي‎گيردشان تحول ايفي‎ژني اتفاق مي‎افتد.

ايفي‎ژني‎اي كه در اوليس با پاهايي نهيف اما قدرتمند پا به درون مذبح آرتميس مي‎نهد با ايفي‎ژني رو به ميان‎سالي توري بسيار متفاوت است. رو به مادر مي‎گويد كه «اين يك انتخاب است و من خود خواسته پاي به مذبح مي‎گذارم»[7] و مي‎خواهد براي هلاس جان‎فشاني كند. آن‎چنان معصوم و قدرتمند صليب خود را بر دوش مي‎كشد كه اشك‎هاي پدري چنان را سرريز مي‎كند.

اين نمايشنامه شايد يكي از بي‎اشكال‎ترين نمايشنامه‎هاي اوريپيد باشد كه كاملا از قوانين ارسطويي پيروي كرده است و كمتر به زير تيغ منتقدان كشيده شده است. ايفي‎ژني در اوليس را آخرين نگاشته اوريپيد مي‎دانند كه پس از مرگ او يكي از جوايز جشن‎واره‎هاي ديونيزوسي را نیز از آن خود كرده است.

هر دو نمايشنامه با توجه به كم‎شخصيت بودنشان ما را به ياد نمايشنامه‎هاي مدرن مي‎اندازند.

اكت‎هاي نمايشنامه بسيار موجز و به موقع هستند باري چنان مفاهيمي را يكي پس ديگري انتقال مي‎دهند كه غيرقابل باور می‎نمايد.

در نگاه اوريپيد به شخصيت‎هايش مهري متبلور است. آن‎جا كه تمام يونان هلن را لعن مي‎كند، اوريپيد نوازشش مي‎‏كند. در نمايشنامه‎ هلن ما با شخصيتي مبرا از تمامي گناهاني كه يونان بر آن مي‎بندد روبرو هستيم. در اين‎جا نيز به همين گونه و هم‎چون نمايشنامه‎هاي مدرن به سختي مي‎توان تيرگي تيغ را بر بدكاري كشيد و در نهايت فضاي اثر جداي از ديگر تلاتم‎هاي معنايي دارای فضايي اگزيستانسياليستي است. آگاممنون كه به عنوان پدر ايفي‎ژني مجري اين قرباني است، مبرا مي‎شود و حتي منلائوس كه تمامي ناوگان يونانيان را براي باز پس آوردن هلن گسيل كرده است، نيز مبرا مي‎شود. آشيل كه در منظومه ايلياد شاهد چنان اعمالي (هم‎چون تجاوز به مرده) از او هستيم كه در مخيله تاريخ قهرماني او نمي‎گنجد قهرمانانه و يك‎تنه و به تنهايي در برابر لشگر يونان مي‎ايستد.

اوريپيد آگاممنون را فراخور درك و انديشه در اين نمايشنامه آفريده است. در ابتداي نمايشنامه دغدغه شاه آرگوس و درد و هراسي كه تجربه مي‎كند، حكم قضاوت را از خواننده مي‎ستاند و رنج كليتم‎نسترا را با نفريني كه آگاممنون بدان دچار شده و اعترافش مي‎كند يكي انگاشته مي‎شود و تنها طبيعت اين دو از عمل‎كردهايي هم‎سان بازشان مي‎دارد. آن‎جا كه دليل اصلي آوردن ايفي‎ژنيا به بندر اوليس بين كليتم‎نسترا و آشيل روشن مي‎شود نهايت زيبايي گفتار ملتمسانه‎اي كه مي‎تواند از دهان يك مادر برون آيد به پاي آشيل ريخته مي‎شود. اورپيپد چنان قدرتمند اين مادر نزار را خلق كرده است كه رنجي كه او مي‎برد متعلق به تمامي زمان‎ها است. هم‎چنان كه به روي زانوان خويش فرو مي‎افتد به كالبد استغاصه‎اي شاعرانه براي نجات دادن فرزندش فرو مي‎رود كه بسيار غنايي مي‎نمايد.



[1] اوریپید: ایفی‌ژنیا در اولیس، ص 56.

[2] منظور یونان است. یونانیان خود سرزمین خود را بدین نام می‌خواندند.

[3] همان، 57.

[4] همان، 57.

[5] دانش‌نامه میتیکا، همان. www.encyclopediamythica.com

[6] كارلوس پارادا: راهنماي تبارشناسي اساطیر‎ يونان.

[7] اوریپید: ایفی‌ژنی در اولیس، همان، ص 58.

 

سحر پریازانی

Iphigenia in Aulis

Euripides

In a New Translation by

Nicholas Rudall

Ivan R. Dee, Publisher Chicago

ISBN: 156663111-4