در باب هکاته الهه یونان باستان و پیوندش با ایفیژنی
ايفيژني، مسيح درون هكاته
با نگاهي كوتاه به اساطير يونان از وجود دو هكاته آگاه ميشويم، يكي كه الهه دوراهيها خوانده ميشود و گفته ميشود بر سر هر دو راهي (يا سهراهي) كه به يكديگر ميرسند، هكات به انتظار نشسته است و ديگر الههاي سهگانه است كه به شكل بدن (به هم چسبيده) سه زن (عجوزه يا زن فرتوت، زن و باكره) نشان داده شده است و الههاي زميني و از سرچشمه الهههاي مادر است كه «خاستگاهي آسياي ميانهاي دارد و باز بعدها تبديل به الهه جادو، ماه، شب، فرمانده ارواح (قانونگذار ارواح)، الهه متعلق به دنياي زيرين و در نهايت حامي و پشتيبان جادوگران و پيشگويان شده است.
«علارغم اينكه ممكن است تصور شود كه هكات الههاي بخشنده نيست، هكات در اصل الهه مادر و زمين شناخته شده است اما تصوير حمايتگر مادرانهاش فراموش شده و در نهايت تنها قسمتي از طبيعت او پرستش ميشده است.»[1]
هكاته و آرتميس گاه با يكديگر آميخته ميشوند و هكات الهه شكارگري نيز شناخته شده است و گاه او را سگ - زن كه در ميانه سگهاي شكاري آرتميس و به همراه او به شكار ميرفته شناختهاند.
كدامين جنبه از ذهن يوناني مرگ ايفيژنيا يا قرباني شدنش را به زندگي مرموز الهه هكات پيوند زده است؟ كدامين انديشهاي ياراي خلاقيتي چنين را دارد؟
دانشنامه آزاد مجازی ويكيپديا اينچنين هكات را تعريف میكند:
«هكات يا هكاته اصالتا الهه وحش (سرزمينهاي بكر) و زايمان است كه توسط ميسنهايهاي كهن و در ميان مردمان آناتولي پرستيده ميشده است.
«نامهايي كه هكاته را بدانان ميخواندند مانند هكاتئوس (Hecataesus) يا هكاتومنوس (Hecatomnus) از نياي خود يعني مائوسولوس (Mausollus) بر آمدهاند و در نهايت هكاته الههاي است كه قدرت خود را در دوران تاريخي نيز حفظ كرده است. ... نشانها و يادبودهاي هكات در فينيقيه و سوريه بسيارند اما متعلق به دوران تاريخي هستند. سنتهاي عامهتر وي را بيشتر به عنوان الهه مادر ميپرستيدهاند كه جنبههاي شخصياش با فرهنگ يوناني يكي شده است.
«تصاوير كهنتر هكات يك چهره و نه سهگانه هستند. از گفتههاي مسافران قرن دوم همچون پاوسانياس (Pausanias) بر ميآيد كه تصاوير هكات متعلق به عصر كلاسيك سهگانه بودهاند. ... سهگانگي هكات بيشتر متعلق به فرهنگ هلني است اما در مصر باستان تصاوير وي بر روي پاپيروسها سهگانه نقش شده است كه يك سر سگ، يك سر مار و سر ديگر اسب نمايانده شده است.
«بهترين شكل تقديم كردن به هكات گذاردن گوشت بر سر دوراهيها بود و گاه سگها را براي وي قرباني ميكردند كه نشانه خوبي براي بازشناخت عدم اصالت او به عنوان الههاي يوناني است زيرا سگها به سختي چنين نقشي را در آيينهاي قرباني یونان بازي ميكردند.
«هكات در سرودهاي هومر براي دمتر و تئوگوني[2] هزيود خود را نشان داده است. گفته ميشود كه او معابد مشخص خود را دارا بوده است. به معبدي در افهسوس اشاره ميشود كه متعلق به هكاته است و به نام معبد آرتميس شناخته ميشود» و نشان از یگانگی این دو است.
«هزيود آورده است كه او در شمار نوزادان گايا (Gaia) و اورانوس (Uranus)، زمين و آسمان بوده است ... و هزيود قدرت او را به عنوان بهترين هديه زئوس به هستي برميشمرد. هزيود تاكيد ميكند كه هكات تنها فرزند دختر آسترايا (Asteria)، ستاره- الهه كه خواهر لتو، مادر آرتميس و آپولو نيز خوانده شده بوده است. مادر بزرگ اين سه (آرتميس، آپولو و هكات) فوئبه (Phoebe) بود كه تيتاني باستاني به شمار ميرفت و ماه را از آن خود كرد. هكاته به عنوان كامل كننده فوئبه در شبهايي كه ماه نبود نمود پيدا ميكرد و در حقیقت وي را الهه نيمه تاريك ماه دانستهاند.
«دوگونه هكات در اسطورهشناسي يوناني سر بر ميآورند. نقش دونتر، هكاته را بدون محو كردن آرتميس شكل ميدهد. در اين گونه هكاته كاهنه ميرايي است كه غالبا با ايفيژنيا همراه است و دیگران را خوار و تحقير ميكند كه اين سرانجام به خودكشياش ميانجامد. سپس آرتميس بدن مرده او را با جواهرات همچنان كه پرستندگان به دورش حلقه زدهاند ميآرايد تا روح او عروج كند و به هكاته بدل آيد و براي زنان آسيب ديده دست به عمل بزند.»[3] نيازهاي انساني بسته به تلاطمها و نيازمنديهاي اجتماعي و جغرافيايي يك خدا را شكل ميدهند. بعد زنانه آرتميس و روح حمايتگرانهاش به ابعاد دیگر خود (و یا هکات) شکل داده است. «همچنان كه اسطوره گسترش پيدا ميكند، هكات به دايهاي بدل ميآيد كه زئوس را از مرگي كه توسط كرونوس پدرش به انتظارش است نجات ميدهد.
«گونه دوم كمك ميكند تا دريابيم چرا به هكاته لقب ملكه ارواح داده شده است و نقشش به عنوان الههاي جادوگر از كجا برآمده است. شبيه به توتمهاي هرمس كه به عنوان نگهبان مرزها بر ضد خطر ايستاده است، هكاته نيز به عنوان الههاي مرزي شناخته ميشود كه از قدرتي حمايتگرانه برخوردار است. نقش هكات را بر سر در شهرها زدن معمول بود و در نهايت به درهاي خانگي نيز رسيد. مفهوم برون اندازي ارواح شيطاني در به روي باور هكاته متمسخر ميگشايد.» در حقيقت هكات فرمانرواي مرزي بين دنياي مادي و روحاني است. اما مردم دنياي كهن باور داشتند كه هكات همانگونه كه قادر است از ورود شر به خانه جلوگيري كند، قادر به درون كشاندن ارواحي چنان (شر) نيز هست. «رد تغيير پيكره هكات را ميتوان در قرن پنجم پيش از ميلادِ آتن جستجو كرد. در نمايشنامه آشيل او به صورت الههاي گرانقدر ظهور پيدا ميكند و در آثار سوفوكل و اوريپيد او تبديل به بانوي جادوگري و افسونگري شده است. مدئا به عنوان كاهنه هكات شناخته ميشود كه از افسونگري براي ساختن زهر و استفاده گياهان جادويي بهره ميبرد. هكاته سنگدل را رقيقالقلب نيز خواندهاند، شايد براي تاكيد بر احترام و ارزش او به مويههاي دمتر براي از دست دادن پرسهفونه[4] (Persephone) كه به كلامي شيرين از دهان او برون ميآمدهاند بوده است. او بعدها به رابط پرسهفونه (با دنياي زندگان) و همدم نزديك (آنجهانياش) بدل آمد. علارغم اينكه او حقيقتا هرگز ميان خدايان اولمپنشين نيامد، يك ادراك مدرن از هكات گوياي اين است كه او از فرهنگ تلفيق شده هلنيهاي آلكساندريا (Alexandria) برون آمده است. همانطور كه آورده شد، در مصر او را الههسگ (ماده سگ) ميشناسند كه صداي پارس سگها در شب نشانگر حضور او است و بعدها تصوير دو سگ همراه نيز در كنار او شناخته شده است.
«هكات الههاي متعلق به دوران پيش از شكلگيري خدايان اولمپ است و براي همين نيز به آساني در كنار خدايان پانتئوني يونان عصر كلاسيك قرار نميگيرد. گاه وي را از تيتانها و حامي انسان دانستهاند و حتي او را دختر دمتر و در شمار خدايان باروري دانستهاند. گاه نيز وي را دختر زئوس دانستهاند و بسياري بدين نيز آگاه نیستند كه هكاته خود مادر و صاحب دختري[5] بوده است.
«هزيود هكاته را خواهر لتو و فرزند پرسس (Perses) و آستريا، دو تيتان پيش اولمپي در نظر گرفته است. تيتانها خداياني بودند كه در فرهنگهاي كهن يوناني پرستش ميشدهاند، در حاليكه خدايان اولمپي خداياني بودند كه توسط قبیلههاي مهاجم به يونان آمدند. او را هماره به عنوان الههاي كه قدرت توجه زئوس را با خود داشته است، شناختهاند و همين مهم سبب شده كه در دورههاي بعدي و با هجوم قبايل مهاجم و اديان متفاوت چهره او همچنان قدرتمند باقي بماند.
او را گاه باكره خواندهاند و گاه مادر یک دختر و گاه او را مادر بسياري از غولها دانستهاند كه نمايانگر جنبههاي ترسناك زندگي هستند.»
همانطور كه گفته شد او را الهه سه راهيها و يا دوراهيهايي كه به هم ميرسيدند خواندهاند. «جنبه سهگانه و دوگانه هكات از روح وحشي و رامناشدني وي برون ميآيد.
«از ديگر حيواناتي كه با هكات همراه ميشوند قورباغه است و در پيكره سهگانهاش به جز سر سگ و اسب، سر خرس نيز نشان داده شده است. كه بيشباهت به خرس آرتميس نيز نيست. گاه نيز شيري بر يكي از پیکرههاي سهگانه نقش شده است. تصوير هكات به عنوان الههاي مخوف پس از مسيحيت نيز شكل گرفته است چرا كه مؤمنان صدر مسيحيت او را نمونهاي آماده براي نشان دادن مخلوقي دوزخي در دست گرفتند. بدين معنا كه ميتوان تصور كرد كه بر جنبههاي مخوف و تاريك هكات تاكيد شده و يا حتي شكل آن تغيير كرده است.
«مناطق بكر و وحشي، جنگلهاي انبوه، مرزها، ديوارهاي بلند شهرها و درگاهيها، دوراهيها (يا سهراهيها) و قبرستانها در دورانهاي مختلف جايگاهاي ويژه هكات بودهاند. ماه نيز براي هكات مقدس بوده است.
«سه جادوگر در نمايشنامه مكبث (Macbeth) اثر شكسپير در حقيقت همان هكات هستند كه بر مكبث ظاهر ميشوند و گفته ميشود كه اين صحنه اصالتا توسط خود شكسپير نگاشته نشده است.»
هكات بارها نيز در اشعار ويليام بليك ديده شده است و نقاشياي از هكات نيز در شمار نقاشيهاي اين نقاش- شاعر انگليسي به چشم ميخورد.
اين اندكي از خوي و خاستگاه و پيشينه هكات بود كه بنا بر آن بتوانيم ايفيژني را به ساحت مخوف و در عين حال اثيري او نزديك كنيم حتي اگر در آن به آگاهي نرسيم.
بارزترين نكتهاي كه ايفيژني را به هكات نزديك ميكند همان نگاه خيالپردازانه انسان باستان است. در حقيقت هويت هكات آسياي ميانهاي در ميان خدايان اولمپنشين كه شماري از آنان نيز اصالتي يوناني ندارند، چونان روحي سرگردان بيجايگاه مانده است. نه كاملا اولمپي است و نه مشخصا ریشههای هويت او بازشناخته ميشود. گويي پيكره ترس انساني است كه تمام انرژي اضطرابهاي باستانياش را در درون وي ريخته است. هكاته بيجايگاه در دورهاي از زمان با آرتميس يكي انگاشته شده است و يا كسي نميداند شاید هنگاميكه بار خود را از سرزمينهاي آسيايي به غرب ميگشوده باكرهاي شكارچي بوده است. در آنجا نيز چون خميري در ذهن انسان ورز داده شده چنانكه گاه او را دختر دمتر و گاه مادري كه خود صاحب دختري است انگاشتهاند. باري هكات هر كه باشد، دوراني كه با آرتميس يكي انگاشته شده (و يا شايد نمونه آسيايي آرتميس باشد) با ايفيژني نيز پيوند خورده است. اين حقيقت انكارناپذير است كه ايفيژني آنچنان چون پيچكي به پيكره آرتميس پيوند خورده است كه خواه نا خواه قسمتي از او شده است. ايفيژني كه در تمام دانشنامههاي و فرهنگهاي اساطير به عنوان دختر آگاممنون شناخته ميشود ميتواند پيشينهاي بسيار كهنتر از خود آرتميس به عنوان الههاي شكاگر داشته باشد يا قرباني شدنش در سفری با زمانی اسطورهای به آرتميس تبديلش کرده باشد. اينكه در برخي آثار باستانشناسي به مقبرهاي كه آن ايفيژني است اشاره ميشود برهان قدرتمندي براي اثبات اين نظريه است كه كاهنه شدن ايفيژني وي را به آرتميس پيوند زده است اما در اينجا شبهاي وجود دارد كه آيا يكي انگاشته شدن يا تبديل شدن او به هكات از درونمايه خودش برآمده است يا ارتباط آرتمیس است با هكات؟ در اينكه چرا كاهنه آرتميس آنقدر در تمسخر كردن و تلخزباني به پيش ميتازد تا اينكه دست به خودكشي ميزند هيچ روايتي وجود ندارد. اما اين كاهنه را ايفيژني خواندهاند و پس از مرگش آرتميس وي را با جواهرات ميآرايد و انبوه پرستندگان به عروج او جلوهاي آييني ميدهند. اين مستقيما به برگذاري آييني در برحهاي از زمان اشاره دارد و چنين آييني به قدرت اسطوره ايفيژني به عنوان كاهنهاي كه شايد به يكي از همان آيينهاي قدرتمند باروري (مرگ كاهنه و عروج او) اشاره دارد و تكرار تبديل او به هكاته اشارهاي مستقيم دارد. خود ايفيژني به عنوان دختر آگاممنون كه قرباني شد ميتواند شكل سمبوليكي يكي از آيينهاي باروري و حتي تشرف باشد.
نيروي خواستن اساطير را شكل ميدهد. ذهن يوناني روح سرگردان هكات را بر جزاير اساطيرياش آرام ميداده است. هكات و آرتميس و ايفيژني ميتوانند هر سه الهههاي شكار باشند كه در اساطير دنياي كهن جايگاه ويژه خود را دارند و یا اشکال تخفیف یافته یک اله مادر باشند.
آنچنان راهها در دريافت و ادراك يك اسطوره به هم پيوند ميخورند و يكي ميشود كه باز درنهايت به وادي اطمينان رسيدن دشوار مينمايد. حقيقت اين است كه ايفيژني چون مسيحي درون هكات تجلي پيدا كرده است و گاه او را از شكل مخوف خويش برون ميآورد و ناگفته نماند كه اين تنها تصويري شعرگونه از پيوند اين دو در هم است و در آخر اينكه اساطير ذرات بيشكلي هستند كه در دورههاي خاص زماني به شكل تودهاي به هم فشرده هيئت انساني يا فرا انساني به خود ميگيرند. پس اين در هم تنيدنها بيراه نمينمايد كه ذات او ذرهوار گشتن بر گستره زمان است.
[1] دانشنامه میتیکا، هکات. www.encyclopediamythica.com
[2] يكي از آثار منظوم هزيود.
[3] اشاره به نقش حمایتگرانه هکاته دارد که از پیشینه الهه مادر بودن و از آسیای میانه بودنش باز میآید.
[4] دختر دمتر و زئوس است و به او لقب کوره نیز دادهاند. زئوس بدون آگاهی دمتر او را برای برادرش هادس (فرمانروای جهان زیرین) در نظر گرفته بود. روزی دختر جوان با همراهان خود و پریان سبکبال به چیدن گل مشغول بود که چشمش به نرگس زیبایی افتاد. نزدیک رفت تا آن را بچیند. در همین لحظه، زمین دهان باز کرد، هادس از شکاف آن بیرون جست و برادرزادهاش را بر ارابه خود نشانده و با خود برد. دمتر از اندوه و درد در آستانه دیوانگی قرار گرفت، زیرا نمیدانست دخترش را چه کسی ربوده است و به جستجوی پرسهفونه سراسر زمین را به زیر پا گذاشت تا اینکه ایزد خورشید به حالش رقت آورد و نام رباینده پرسهفون را فاش کرد و دمتر برای انتقامجویی اولمپ را ترک کرد و از بارور کردن زمین خودداری نمود تا اینکه با دخالت زئوس قرار بر این شد که پرسهفون را شش ماه نزد عمو و شوهرش هادس و شش ماه نزد مادر بر زمین نگاه دارند. پرسهفونه را سمبول دانه گندم میدانند و این اسطوره ریشه در آیینهای باروری دارد که به زیبایی تمام لباس اسطوره بر تن کرده است.
*نقاشی از ویلیام بلیک نقاش- شاعر انگلیسی متعلق به قرن هجده است که هکات سهگانه را نشان میدهد.
[5] كه به هويت او اشارهاي نشده است.
سحر پریازانی

و همچنانکه قادر نیستم آنچه را که رخ مینماید به ریسمان شعر کشم،