زمهریر آبی

نمايشنامه راديويي
زمهرير آبي
سحر پريازاني
به سونیا پریازانی
اشخاص نمايش:
1-پروين، 24 ساله
2-پروانه، 18 ساله
3-ايران، 74 ساله
4-بيتا، 43 ساله
5-عمو علي، 60 ساله
6-حميرا، 53 ساله
|
موسيقي و در فروكش آن، پروين در خانهباغ مادري، در يك بعد از ظهر ابري زمستاني در باغ و بر |
|
|
روي برگها گام بر ميدارد. هرازگاهي صداي كلاغي فضاي باغ را كه آكنده از خوانش انبوه |
|
|
گنجشكان و ديگر پرندگان است، دمي در بر ميگيرد. |
|
|
(پس از گامي چند، به آرامي، نزديك) پروانه؟ (ميايستد، مكث) پروانه؟ (و باز چند گامي بر |
پروين |
|
ميدارد. صداي قيچي عمو علي) عمو علي اينجا چكار داري ميكني؟! |
|
|
(با فاصله و لحجه گيلاني) دارم اين شمشادا رو هرس ميكنم خانم. |
عمو علي |
|
بذارش برا يه وقت ديگه. اينجا كار دارم! |
پروين |
|
ايران خانم گفتن تا ساعت دو باس تموم شه! |
عمو علي |
|
برو يه چايي بخور هوا خيلي سرده، زود صدات ميكنم! … برو ديگه! |
پروين |
|
(بر ميخيزد) پروين خانم نكنه صدام نكنين، ايران خانم ديگه از من نميگذره! |
عمو علي |
|
خاطرت جمع باشه عمو. … برو، اينقد نترس مامانبزرگ اونقدرام هواس جمع نيس! |
پروين |
|
چي بگم والا. (در حاليكه دور ميشود.) ميرم گلخونه اونجا كار دارم. |
عمو علي |
|
(پس از مكثي، با فاصله) پروين؟ |
پروانه |
|
جونم؟ … كجايي؟ |
پروين |
|
(در حاليكه آرام روي برگها راه ميرود و نزديك ميشود.) اينجام! |
پروانه |
|
واي خواهرم چه خوشگل شده امروز! |
پروين |
|
(همچنان در حال نزديك شدن.) صداي خواهرمو كه ميشنوم خوشگل ميشم! |
پروانه |
|
(با خود) قربونت برم! |
پروين |
|
(نزديك، مكث) من بايد از قشنگي تو بگم كه ديگه داري عروس ميشي! |
پروانه |
|
چه فايده داره وقتي تو نيستي؟ |
پروين |
|
هستم، چرا نيستم؟ |
پروانه |
|
(آهي كوتاه) ديشب تو گلخونه ديدمت! |
پروين |
|
آره، همينجوري تا صبح تو باغ پرسه ميزدم. … سردته؟ |
پروانه |
|
يه كمي. |
پروين |
|
بيا راه بريم. (راه ميافتند.) هرمز كجاس؟ |
پروانه |
|
اصلا ديگه نميبينمش. با دوستاش ميرن شعار ميدن. به قول خودش انقلابي شدن و ميخوان شاهو |
پروين |
|
سرنگون كنن. دانشگاهام كه تعطيل شده. اصلا نميدونم چي بگم… ميترسم يه بلايي سر خودش |
|
|
بياره. |
|
|
نگرانش نباش. |
پروانه |
|
آخه از اين ورم ايران جون منو اذيت ميكنه، انگار من هرمزو آوردم تو اين خونه. هرمز خودش |
پروين |
|
اومد، ايران جون و مامانم قبولش كردن. وگرنه برا من چقد مهم بود هرمز كيه و داره دكتر |
|
|
ميشه؟ |
|
|
مامان كه اون شكلي شده، ايران جونم ميترسه وضعيت ازين خرابتر شه. منفي و وسواسيم هست |
پروانه |
|
ديگه ببين چي ميشه. |
|
|
… پروانه تو چجوري تونستي دل مارو اونجوري بسوزوني؟ |
پروين |
|
ايران جون نميتونه بين زندگي اشرافي مرده خودش با ما تعادل برقرار كنه. … من خيلي دوسش |
پروانه |
|
دارم. |
|
|
چوب خشك شده. |
پروين |
|
همش تلفات ميده اما نميتونه بفهمه چرا. |
پروانه |
|
(مكث) بريم رو صندلي سيماني پشت خونه بشينيم؟ دنجتره. |
پروين |
|
بريم. … پروين جيپسي خيلي به من نزديك شده! … هر وقت قلبم يخ ميزنه ميرم تو لونش. |
پروانه |
|
اينا خيلي ديگه بيتفاوت شدن. يه دكتر بالا سر اين حيوون نميآرن. حيووني داره گوشه باغ نمنم |
پروين |
|
جون ميده. تا حيوون سرپا بود، يه تنه عمارت به اين بزرگي رو پاسبوني ميداد. |
|
|
همون موقعها كه من بودم سرطانش معلوم شده بود. |
پروانه |
|
ميخواستم ببرمش دكتر، ديدم دامپزشكييا همه به خاطر اين شلوغيا تعطيلن. |
پروين |
|
ميدونم. |
پروانه |
|
ميخوام بگم فك نكني من كوتاهي كردم براش. |
پروين |
|
… با طبيعت نميشه جنگيد … جيپسي الان پونزده سالشه. خودم همش پيششم. من و جيپسي |
پروانه |
|
با هم بزرگ شديم. |
|
|
جيپسي اون اوائل داشت دق ميكرد. |
پروين |
|
برا همين اومدم پيشش. |
پروانه |
|
به خاطر ما نيومدي؟ |
پروين |
|
جاي خيلي دوري نبودم. بشين! |
پروانه |
|
(مينشينند) پروانه من چيكار كنم؟ خيلي دلم ميگيره. گاهي وقتا حس ميكنم ديگه نميتونم ادامه |
پروين |
|
بدم. اون از قيافه مامان، اون از ايران جون كه شده يه تيكه استخون غرغروايران جون سر هر مسئله |
|
|
كوچيكي سرم داد ميكشه!! اينا ميخوان يه جورايي منو جاي تو تنبيه كنن! |
|
|
چارهاي ندارن! مجبورن تاوان اشتباهاتشونو از ديگران بگيرن. |
پروانه |
|
من خالي شدم. هيچوقت اينقدر غريبي نكرده بودم پروانه كه الان ميكنم. حتي وقتي بابا فوت شد |
پروين |
|
اينجوري نبودم. مامان ديگه قرصاشم قايم نميكنه! مشت مشت ميره بالا. |
|
|
خب، تو بايد كمكش كني! |
پروانه |
|
چجوري؟ تو خودت همهچيو ول كردي از من انتظار داري؟ (آه ميكشد.) بميرم برات. |
پروين |
|
سعي ميكنم بهشون آرامش بدم. |
پروانه |
|
نميفهمن! فقط گريه مامانو در ميياري وقتي ميياي پيششون. |
پروين |
|
خب اون گريه آرومشون ميكنه. |
پروانه |
|
پروانه منم ميخوام بيام. (ميگريد.) |
پروين |
|
سرتو بذار رو شونم. |
پروانه |
|
نميخوام! … خيلي بدي! خيلي خيلي بدي! |
پروين |
|
تو داري عروس ميشي خواهري … |
پروانه |
|
(همچنان آرام ميگريد.) دلم ميخواد هرمزم بره پي كارش! |
پروين |
|
بهار چي كه ديگه نمنم صداي قدماشو بايد بشنوي؟ اين زمستون كه ابدي نيست… |
پروانه |
|
تو هيچي نگو چون هر چي بگي حال منو بدتر ميكني! كدوم بهار؟ برا من اول بهار يعني روز |
پروين |
|
تولدت! |
|
|
بيتابي نكن خواهر خوشگلم. اينجوريام نميمونه. اون ور سال همهچي بهتر ميشه. |
پروانه |
|
كاش منم شجاعت تو رو داشتم. |
پروين |
|
داري اما هر كس يه سرنوشتي داره. |
پروانه |
|
اين از همه برام سختتره! اينكه وارث درد و مرض ايران جون باشم. |
پروين |
|
اگه اينجوري نگاش كني همينجوريم ميشه. |
پروانه |
|
بذار بشه! … خودت چي؟ خيلي خوب با زندگي رفتار كردي؟ (لختي سكوت) |
پروين |
|
خيلي دوسِت دارم پروين. |
پروانه |
|
قربونت برم خواهري. … وقتي با خودم صادق ميشم ميبينم منم مثل ايران جونو مامان كردم با تو. |
پروين |
|
اينجوري كه ميشم از هرمز خيلي بدم ميياد چون اون زمان اومده بود خواستگاريم حواسمو از تو |
|
|
خيلي پرت كرده بود. … از تو اون عمارت مخوف رفتن وحشت دارم. … نگاش كن! شبيه اجداد |
|
|
خود ايران جون شده! وقتي ميبينم منم تو سن 24 سالگي دقيقا دارم مثل مامان و ايران جون زندگي |
|
|
ميكنم، وحشتم ميگيره. ايران جون چيكار ميكنه؟ مامان چيكار ميكنه؟ منتظريم تا اين ديوارا مارو |
|
|
بخورن! گاهي وقتا خيلي به هرمز حسوديم ميشه! الان داره حنجرهشو برا چيزي كه بش اعتقاد داره |
|
|
پاره ميكنه. اما ما رو بكشن خونمون سرده! ادعاي اصالتمون ميشه اما هرمز از ما اصيلتره. زندس! |
|
|
(مكث) چرا هيچي نميگي؟ |
|
|
جيپسي داره درد ميكشه. |
پروانه |
|
ميخواي بري پيشش؟ |
پروين |
|
نه، اين ديگه درد آخرشه بچم. |
پروانه |
|
پروانه من خيلي دلم برات تنگ ميشه! |
پروين |
|
من كه مدام با شمام. |
پروانه |
|
تو مثل ما نبودي. |
پروين |
|
عمو علي دلدل ميكنه بياد سراغ شمشادا. |
پروانه |
|
بيخود! خودش تو باغ و زنشم تو خونه ديوونمون كردن! |
پروين |
|
پرويني عزيز دلم اينقد عصباني نباش. |
پروانه |
|
امروز خيلي به هم ريختم. حميرا كه پرده اتاقو زد بالا و ديدم روز شده عين بچهها بغض كردم! هر |
پروين |
|
روز همينجوريم. نميخوام روز بشه. نميخوام روز بشه و چشم تو چشم ايران جونو چشاي خون |
|
|
مامان بشم. تو اين خونواده هر كي عقل داشته، يه فكري برا خودش كرده! |
|
|
بيچاره مامان هميشه در حال اشك ريختن برا پارههاي تنشه. … اينقد فك نكن من كار شاقي كردم. |
پروانه |
|
اينقد حسرت نخور كاش جاي من بودي. تو درست زندگي كن! |
|
|
نميتونم. قضيه اينجاس كه انگاري محكومم كه مثل اينا زندگي كنمو بميرم. من عرضه تورو ندارم. |
پروين |
|
آره، حقيقتش اين دردمه! تو صد سال نميتونستي مثل ايران جون زندگي كني. |
|
|
مسئله فقط ايران جون نبود پروين. |
پروانه |
|
پس چي بود؟ |
پروين |
|
يه روز بت ميگم. … كاش ميتونستي بپذيريش. |
پروانه |
|
تا بميرم نميتونم (مكث) زمان ميبره … |
پروين |
|
سرتو بذار رو شونم. |
پروانه |
|
نه، دلم ميخواد نگات كنم. سفيد برفي … ياد يه چيزي افتادم! … پروانه تو ياد چيزيام |
پروين |
|
مييفتي؟ |
|
|
كم، نه به اندازه تو. ياد چي افتادي؟ |
پروانه |
|
يادت ميياد سر اينكه كي سفيد برفي باشه چقدر دعوا ميكرديم؟ |
پروين |
|
آره، آخرشم دامن چينچيني سفيده مال من شد. |
پروانه |
|
آره ديگه مامانو و بابا اينقد دوسِت داشتن كه … نميدونم شايدم چون من خواهر بزرگ بودم |
پروين |
|
انتظار داشتن گذشت داشته باشم. |
|
|
من خيلي به تو ظلم ميكردم! |
پروانه |
|
(ميخندد.) يه جوري ميگي انگار يزيد بودي! |
پروين |
|
نه، … |
پروانه |
|
ولش كن! نميخوام يه ذره يادم بياد به خواهر خوشگلم چقد حسودي ميكردم. |
پروين |
|
آخه تو خيلي مظلوم بودي پروين دارو ندارتو من با قلدري ميبردم و ديگه بت نميدادم. |
پروانه |
|
آره، بابام كه مييومد پس بگيره، ميگفتي از اول مال خودت بوده! |
پروين |
|
يادت ميياد بابا ميگفت بچس، ولش كن، بازيش تموم شه بت پس ميده؟ |
پروانه |
|
چه چيزايي يادت ميياد؟! |
پروين |
|
بميرم، بعد توام ميرفتي پشت پرده اتاق بزرگه گريه ميكردي و منم جلو چشت با وسايلت بازي |
پروانه |
|
ميكردم. (سكوت) |
|
|
پروانه من هنوز باورم نميشه … |
پروين |
|
اين قشنگي زندگيه! |
پروانه |
|
آره، ميخوان جاي جيپسي يه سگ ديگه بيارن! |
پروين |
|
بايد بيارن چون جيپسي داره ميميره. زندگي سادگي همين چيزاس. بپذيرش اونوقت قشنگيشم |
پروانه |
|
ميبيني! |
|
|
نميتونم! تو چرا نپذيرفتيش؟ |
پروين |
|
منم يه جور ديگه پذيرفتمش. (مكث) باغ امروز چقدر قشنگه پروين! انگاري هيچوقت اينقد توش |
پروانه |
|
آروم نبوديم با هم. |
|
|
كاش عمو دست از هرس بيخودي اين درختا ورداره. … پروانه كمكم كن منم بيام. |
پروين |
|
همچين ابرا سبك شدن، نه؟ |
پروانه |
|
چند روزه هوا ابره و برفم نميياد. جوابمو نميدي؟ |
پروين |
|
بالاخره آفتاب ميشه. …هواي مامانو داشته باش. |
پروانه |
|
… خيلي بدي پروانه! |
پروين |
|
مامان هيچوقت منو نفرستاد كالج دختران. |
پروانه |
|
دروغ ميگفت كه آروم بگيري. |
پروين |
|
اما من جدي بهش ميگفتم ميخوام برم. |
پروانه |
|
تازه ميخواستي جيپسيرم ببري! |
پروين |
|
بدون جيپسي اصلا نميتونستم برم. مامان فك كرد اگه بگه بايد پونزه سالم بشه من يادم ميره! … |
پروانه |
|
اگه هرمز ديگه برنگرده، خيلي سختت ميشه؟ |
|
|
من حس ميكنم هرمز ديگه برنميگرده. صداي ايران جونم برا همين در اومده. |
پروين |
|
تو اينجوري ميخواي. |
پروانه |
|
آره، هممون اينجوري ميخوايم! |
پروين |
|
يكيمون نبايد اينجوري بخواد. (برميخيزد.) |
پروانه |
|
چرا بلند شدي؟ |
پروين |
|
همينجوري. (در حاليكه دور ميشود.) نگاه كن چمن يخ زده! آب استخرم يخ زده؟ بيا يه نگاهي |
پروانه |
|
بندازيم! |
|
|
(نزديك) من اونجا نمييام! |
پروين |
|
(همچنان كه دور ميشود) نترس! بالاخره بايد بياي يه نگاهي بش بندازي! (به پاي استخر رسيده، با |
پروانه |
|
فاصله) آره يخ زده! …ماهي قرمزا چي؟! |
|
|
ماهي قرمزا؟! |
پروين |
|
ماهي قرمزامون! … شما اين خونه رو ول كردين تا بميره. …حيف. |
پروانه |
|
نميتونن طرف استخر بيان.… واقعا چي فك ميكني پروانه؟! بيان آبشم عوض كنن؟ |
پروين |
|
به نظر تو ماهي قرمزا زندن؟ |
پروانه |
|
من يادم رفته بود ما ماهي قرمز داشتيم. … |
پروين |
|
بيا پروين رو اين يخا راه بريم! |
پروانه |
|
(با خود) دلم برات خيلي تنگ شده ديوونه. |
پروين |
|
من هميشه همينجا بودم، بازم همينجام. |
پروانه |
|
واي چه باد سردي مياد. تا مغز استخون آدمو ميسوزونه! |
پروين |
|
اين تو گرمهها! |
پروانه |
|
سفيد برفي هيجده ساله چرا ميخواي منو بكشوني اون تو؟ |
پروين |
|
اين يخا يه جور عجيبي شفافن! |
پروانه |
|
اون يخا خيلي نازكن دختر! ماهي قرمزم ميبيني؟ |
پروين |
|
اگه تو بخواي ميتونم چند تا بندازم توش. |
پروانه |
|
اصلا عوض نشدي. |
پروين |
|
اصلا چيزي عوض نشده. |
پروانه |
|
تا حالا شده از دلتنگي حال خفگي داشته باشي؟ |
پروين |
|
آره، برا بابا. |
پروانه |
|
من هر روز برا تو اينجوريم. |
پروين |
|
بيا پيشم. |
پروانه |
|
ميترسم. (سكوت) |
پروين |
|
|
|
|
ما خيلي با هم فاصله نداريم. |
پروانه |
|
آره، من رو صندلي سنگيم توام پاي استخري! |
پروين |
|
هر جور كه نگاه ميكني ما به هم نزديكيم. |
پروانه |
|
چقدر نزديك؟ |
پروين |
|
… من مثل هواييام كه تو نفس ميكشي. |
پروانه |
|
چقدر تو قشنگي با اين دامن آبي بلند! |
پروين |
|
بيا پيشم. (سكوت) |
پروانه |
|
كاش ايران جون دست از سر مامان برداره! |
پروين |
|
تا زندس همينه. |
پروانه |
|
ديگه چقد ميخواد تلفات بده؟ دايي افشين، خاله بنفشه، … |
پروين |
|
نترس، مامان از بقيه قويتره. … يه عدهاييَم بايد اينجوري زندگي كنن. |
پروانه |
|
مامان يه عدهاي نيست! |
پروين |
|
خود اين زندگي هيچي نيست. اصلا هيچ چيز خاصي نيست! … ايران جون دلش خواسته كوزش |
پروانه |
|
اين شكلي باشه. مامانم كرده اون تو اما مامان ميتونه بياد بيرون. … پروين باورم نميشه از وجود |
|
|
يه هميچين زن غمگيني دنيا اومده باشم! |
|
|
نميدونم مامان بيشتر موقع دنيا آوردن تو گريه ميكرده يا من؟ |
پروين |
|
من يادم ميياد وقتي اون تو شناور بودم، هميشه صداي گريههاش مييومد. مامان دست ميكشيد |
پروانه |
|
رو شكمشو گريه ميكرد و منو وادار ميكرد تو اون عالم جنيني درك كنم. … با اين حال هنوز |
|
|
به نظر من اونجا بهترين جاي دنياس. |
|
|
تقصير مامان نبود، دايي افشين … بميرم برات. (سكوت) |
پروين |
|
بيا پيشم پروين. … |
پروانه |
|
ازون آب ميترسم. تو بيا پيشم. |
پروين |
|
يادت ميياد ميشستيم مدتها اينجا تا شايد از زير لجنا يه ماهي قرمز زودي رد شه؟ |
پروانه |
|
نه، يادم نميياد. |
پروين |
|
چجوري يادت نميياد؟ مامان وقتي ميخواست حرفاشو نشنويم ميفرستادمون باغ؟ مام ميومديم |
پروانه |
|
اينجا بيسر و صدا ميشستيم. |
|
|
مامان نميترسيد بيفتيم تو سه متر لجن اين استخر خفه شيم؟! … انگار تقاس مرگ همه رو ما بايد |
پروين |
|
پس بديم! |
|
|
اون موقعها لجناش اين شكلي نبود. بعدِ خاله هنگامه ديگه آبشو عوض نكردن. |
پروانه |
|
ايران جون هر روز سر اينكه هرمز انقلابي شده سر من داد ميكشه پروانه. |
پروين |
|
ايران جون خيلي ترس برش داشته. ميدوني خم به ابرو نميآره اما خيلي احساس بدبختي ميكنه! دنياي خارج برا ايران جون خيلي بيرحمانه داره عوض ميشه! |
پروانه |
|
ديروز آجر انداخته بودن تو باغ و داد ميزدن مرگ بر طاغوتي! شانس عمو علي خورده بود شيشه |
پروين |
|
خونه اونا! |
|
|
نسل ايران جون داره منقرض ميشه! |
پروانه |
|
مامان چي؟! |
پروين |
|
مامانم همينطور. |
پروانه |
|
دلم ميخواد همهمون ميتونستيم با مامان ازينجا فرار كنيم! |
پروين |
|
مامان ديگه مثل يه ماشين ميمونه. گوشت و استخون متحرك! |
پروانه |
|
ايران جون بايد تقاس اين همه آدمو پس بده! |
پروين |
|
ايران جون خودشم يه ماشينه. مطمئن باش مامان حق انتخاب داشته!… ببين كي داره ميياد! |
پروانه |
|
جيپسيه؟! |
پروين |
|
آره! پس كيه؟ (براي اينكه جيپسي بشنود فرياد ميكشد.) جيپسي بدو بيا ماماني پيش خودم! (صداي |
پروانه |
|
تك پارس جيپسي و دويدنش به روي برگها كه با فاصلهاي مشخص از پروين به پروانه نزديك |
|
|
ميشود اما خيلي فاصله دارد.) پرويني ببين چجوري ميدوئه؟ عين اولا! |
|
|
كاش عمو علي جسدشو يه گوشهاي خاك كنه. |
پروين |
|
عمو علي ميبره ميندازه زمين خاليه پشت كوچه طاقنما. |
پروانه |
|
اين در حق جيپسي درست نيست. خودم خاكش ميكنم! |
پروين |
|
برا جيپسي چه فرقي ميكنه خاكش كنن يا نه؟ برا جيپسي همين الان مهمه! ببين چيجوري از خوشي |
پروانه |
|
زبونش از بقل پوزش افتاده بيرون؟ واي پروين نميدوني چقد دلم هواي شادابيشو كرده بود! (و در |
|
|
حاليكه شادان به سمت جيپسي دور ميشود.) جيپسي؟ ماماني؟ بيا پروين، بيا بدوييم! |
|
|
(نزديك) ازينجا نگاتون ميكنم. (سكوت، صداي خندههاي ملايم پروانه و گاه تك پارسي از |
پروين |
|
جيپسي شنيده ميشود.) |
|
|
(از فاصلهاي دور) اونايي كه الان نشستن رو صندلي سنگيه دارن غصه ميخورن خيلي اشتباه |
پروانه |
|
ميكنن چون، جيپسي نكن! (و ميخندد) |
|
|
(گفتگوي دروني پروين، اكو) چه تصوير بينظيري! (پوزخندي ميزند.) متخصص ابدي كردن |
پروين |
|
لحظههاي اينجوري. بكر… مقاومتناپذير … اسم اون شعره چي بود؟ |
|
|
پروين بيا ديگه! |
پروانه |
|
(همچنان با خود، اكو) آخه پري كوچولو من چطوري بيام پيش تو؟ چطوري اينقد شاد باشم؟ … |
پروين |
|
خدايا كمكم كن! |
|
|
(در حاليكه از فاصلهاي دور به سوي پروين گام برميدارد. موسيقي آرام شنيده ميشود.) من |
پروانه |
|
نميذارم بشيني اونجا غصه بخوريو مارو نگا كني! جيپسي بدو دخترم! |
|
|
(همچنان با خود) ديوونه! هميشه هر كاري كه دلت بخواد ميكني! … واي واقعا داره ميياد! (آرام |
پروين |
|
ميخندد.) هيجان انگيز شد! … خوشگلم … كوچولو معصوم … |
|
|
(نزديكتر شده است، همچنان با فاصله) اون يه تيكه سنگو ولش كن! بكن ازش! |
پروانه |
|
(با خود، اكو) واي مثل گذشتن يه قرن ميمونه! |
پروين |
|
(نزديكتر) اصلا قرني وجود نداره! (شادان ميخندد، تكپارس جيپسي.) |
پروانه |
|
(اكو و همچنان با خود) برا تو هيچي وجود نداره. واي عمارتو نگاه كن، انگار پنجرههاش ميخوان |
پروين |
|
آدمو بخورن! مامان تو كدوم يكي ازينا زندونيه؟ … زندگي فسيل شده! واي مامان، چه سكوت و |
|
|
آرامشي! … چه سكوتي مامان! حيف تو نفهميدي! (تكپارس جيپسي كه نزديكتر شده است. بر |
|
|
ميخيزد) خدايا كمكم كن! |
|
|
(در حال نزديك شدن در حاليكه فاصلهاش با پروين كمتر است.) آفرين بالاخره بلند شدي؟! |
پروانه |
|
(همچنانكه شتابان به سويي گام بر ميدارد. ديگر اكو نيست.) مامان! مامان! كجا زندوني |
پروين |
|
شدي؟ (ميايستد.) مامان؟ … خيلي دوسِت دارم! (اوج موسيقي) |
|
|
در فروكش موسيقي، در درون عمارت هستيم. ايران و بيتا در يكي از اتاقهاي مشرف به باغ، در طبقه |
|
|
فوقاني عمارت نشستهاند. ميكروفون با ايران است. |
|
|
(در حاليكه آرام با قاشق چايخوري درون فنجانش بازي ميكند. نزديك) اينم شد عاقبت ما. با |
|
|
سنگ ميزنن شيشه خونه تو ميشكنن و داد ميكشن مرگ بر طاغوتي! وقتي دوماد آيندت |
|
|
ميره با اين بيسروپاها حنجرشو پاره ميكنه و … (تك سرفهاي خشك) حميرا؟ |
|
|
(در حاليكه نزديك ميشود. با لحجه گيلاني) جانم، خانم؟ |
حميرا |
|
اون قرص فشار منو وردار بيار! |
ايران |
|
(در حاليكه بيرون ميرود) چشم خانم. |
حميرا |
|
كاش مقابل آدم آدميزاد باشه! كاش حرفت تو گوش آدميزاد بره! (جرعهاي مينوشد.) برا چي قهوتو |
ايران |
|
نميخوري؟ (صداي زمين گذاردن فنجان.) |
|
|
(در حاليكه نزديك ميشود.) بفرمايين خانم! |
حميرا |
|
(قرص را در دهان ميگذارد و جرعهاي از آب مينوشد و آب را به زور فرو ميدهد.) اين چيه؟ مگه |
ايران |
|
من نگفتم آب ولرم باشه؟ |
|
|
(نزديك) خانم آب ولرمه … |
حميرا |
|
حرف نزن! يه چيزي رو بايد ده بار بت بگن؟ يا آب سرده! يا گرمه! … برو از جلو چشم! (صداي |
ايران |
|
شتابان بيرون رفتن حميرا.) وايسا! |
|
|
(با فاصله) بله، خانم؟ |
حميرا |
|
به علي بگو پنج دقيقه ديگه اينجا باشه! |
ايران |
|
چشم! |
حميرا |
|
يادت نره! پنج دقيقه ديگه! |
ايران |
|
رو چشمام خانم! |
حميرا |
|
نگاي ساعت ميكنما؟ نه زودتر بياد نه ديرتر! |
ايران |
|
چشم خانم! |
حميرا |
|
برو! (صداي قدمهاي حميرا كه با عجله دور ميشود.) از دست اين دو نفر پير شدم! … چرا |
ايران |
|
اينجوري منو نگا ميكني؟! (آهي طولاني ميكشد.) همتون رسما خل شدين! … بدم مياد قهوه تو |
|
|
فنجون بمونه! بخورش! (بيتا پس از مكثي كوتاه فنجانش را آرام بر ميدارد و جرعهاي مينوشد و |
|
|
فنجان را زمين ميگذارد.) برا چي شيرينش نكردي؟ |
|
|
(با فاصله) ميل نداشتم ايران جون. |
بيتا |
|
دروغگو! تو، تو عسلم شكر ميريزي! |
ايران |
|
الان شيرينش ميكنم. (در شكر دان را باز ميكند و قهوهاش را شيرين ميكند.) |
بيتا |
|
مگه من گفتم قهوه شيرين خوردن زوره؟! (بيتا دست از شيرين كردن قهوهاش ميكشد و آرام |
ايران |
|
ميگريد.) حالم ديگه ازين گريه كردنت به هم ميخوره! … تو اتاق من گريه موقوف! توام مثل |
|
|
دختره ميفرستم تيمارستانا؟! |
|
|
(ناگهان از گريستن دست ميكشد.) اي ايران جون دستم به دامنت پروين فقط سر هرمز يه كم |
بيتا |
|
اعصابش خرابه! |
|
|
فكر كردي پير شدم دروغ تحويلم ميدي؟ فكر ميكني اگه كارِت نداتشتم اون قيافه دروغتو تحمل |
ايران |
|
ميكردم؟ دختره رسما خل شده! سر صبح، نصف شب، سر ظهر پا ميشه مثل ديوونهها ميره تو |
|
|
اين باغ با خودش حرف ميزنه! من اينجا يه عمر با آبرو زندگي كردم؟ كدوم هرمز؟ رفت كه رفت! |
|
|
مجنون ميخواد چكار كنه؟ |
|
|
ايران جون به اون خدا من اگه اين يكي ازم دور شه ميميرم! (ميان گريستنش) اون يكي جيگرگوشم |
بيتا |
|
كه رفت سينه قبرستون! |
|
|
اونم مثل اين مجنون بود! يه عمر تو اين خونه با آبرو زندگي كردم! نميذارم بيشتر ازين لكه ننگ |
ايران |
|
بياد رو اسمم! از خوف خل بازي اين هيشكي رو اينجا راه نميدم، چي داري ميگي؟ برو يه نگاه |
|
|
به اون قيافش بكن! … ببرن تيمارستان يه دو سه ماه بمونه آدم شه بياد! |
|
|
ايران جون اين بچه حساسه! پاش برسه اونجا مثل اونيكي يه بلايي سر خودش ميياره … |
بيتا |
|
ده بار نگفتم وسط حرف من نپرين؟ مملكت ريخته به هم! خدا ميدونه يكي ازين روزا غربتيا بريزن |
ايران |
|
تو اين خونه سرمونو بكنن، من با يه مشت خل و چل اينجا بايد چيكار كنم؟ |
|
|
من ميرم… |
بيتا |
|
تو؟ تو خودتو نميتوني جم كني يه ديوونم ميخواي دنبال خودت بندازي؟ ورداشتين اين پسره |
ايران |
|
بياصل و نصبو آوردين تو اين خونه … |
|
|
ايران جون هرمزو خودتون پسند كردين! |
بيتا |
|
(فرياد ميكشد.) نگفتم وسط حرفم نپر؟! (سرفه ميكند، بيتا به سوي ايران ميآيد.) |
ايران |
|
(در حال نزديك شدن) آب بخورين، … به اون خدايي كه مارو اينجوري تنها گذاشته ما ميتونيم |
بيتا |
|
گليم خودمونو از آب بكشيم بيرون… |
|
|
(آب مينوشد و نفسي تازه ميكند.) مگه دارم ميميرم اينجوري چسبيدي به من؟ … برو اونور! |
ايران |
|
(ميكروفون با بيتاست و در حاليكه دور ميشود، ايران به صحبتش ادامه ميدهد و از ميكروفون دور |
|
|
ميشود.) اي خدا چه ميدونستم آخر عمري بايد گير يه مشت مجنون بيفتم؟ اينا خون اون منوچهر |
|
|
تو رگشونه! (با فاصله) هر دوشون! اونم عين دختراش خل بود! (با خود) خون همونه و بس! |
|
|
(نزديك) ايران جون اگه پاي پروين برسه تيمارستان يه كاري دست خودش ميده! |
بيتا |
|
برو خدا رو شكر كن تا الان بلايي سر خودش نياورده! |
ايران |
|
آبرومون اينجوري بدتر ميره اگه … |
بيتا |
|
تو نگران آبرو من نباش! مگه اون پروانه خير نديده (بيتا باز ميگريد.) آبرو برا ما گذاشت؟ چي كم |
ايران |
|
داشت؟ اينا چي كم دارن؟ بزرگ بزرگاشم تو همچين خونهاي زندگي نميكنن! … گفتم علي بياد |
|
|
بشنوي پشت من اين ورپريده مجنون چيا ميشينه با خودش ميگه! تف به اين دست! |
|
|
بهخدا اين بچه الان حال عادي نداره. اين دوتا مثل دوقلو يه عمر به هم چسبيده بودن … |
بيتا |
|
اگه ميخواست خوب شه، شده بود. يه ساله دختره خودشو كشته! |
ايران |
|
به اون خدا يه كم فرصت ميخواد. من خودم براش روانپزشك ميارم … |
بيتا |
|
من روانپزشك تو اين خونه راه نميدم! فردا صب ميان ميبرنش! |
ايران |
|
ايران جون دستم به دامنت اين كارو با ما نكني! (گريان.) من همين برام مونده. برا همين يه دونه |
بيتا |
|
زندم. وگرنه بعد اون پروانه جوونمرگ كه اونجوري، همش اون تن نحيفش زير اون همه لجن … |
|
|
(گريه امانش را ميبرد، دمي بعد به سختي ادامه ميدهد اما تنها كلمات بيهدف از دهانش بيرون |
|
|
ميآيند.) كشيدنش بيرون عين پري، بچم عين حوري … اون موهاي سياه لجن گرفتش … |
|
|
(همچنان كه ميگريد آرامآرام به خود ميآيد.) منم پشت بندش بايد بفرستي سينه قبرستون چون |
|
|
زنده نميمونم. |
|
|
نمون! به تون! برين همتون، ديوونهم كردين! … (باز خشم بر او چيره ميشود.) خلِ چل |
ايران |
|
گفته “ايران جون تو جهنمه، همه رم با خودش كشيده اون تو”! باباش تو جهنمه! من يه خدا |
|
|
ميشناسم به همون خدا اين ديوونه نمكنشناسو ازين خونه ميندازم بيرون! |
|
|
(با فاصلهاي دور از درون باغ) مامان! مامان! كجا زندوني شدي؟ (ميايستد.) مامان؟ … خيلي |
پروين |
|
دوسِت دارم! (و خود را درون استخر مياندازد كه همراه با صداي شديد برخورد تنش با آب همراه |
|
|
است.) |
|
|
اين چي بود!؟ (حيني كه به سوي پنجره ميدود.) اين صداي چي بود؟! … يا اميرالمؤمنين! |
بيتا |
|
(در حاليكه بسيار ترسيده خود را درون مياندازد.) خانم بدو پروين خانم خودشو انداخته تو آب! |
حميرا |
|
موسيقي. |
|
|
|
|
|
پايان |
|
|
|
|
|
|
|
|
این نمایشنامه در پاییز ۸۶ از رادیو تهران پخش شده است. |
|
و همچنانکه قادر نیستم آنچه را که رخ مینماید به ریسمان شعر کشم،