به زیر دستان شفا‌بخش تو گسترده می‌شوم چون دشتی سبز و نمناک از باران فریبای آغاز خزان

به زیر چشمان تیره مرداب‌های کهنت چشم از ابدیتی فرو خورنده باز می‌کنم...

و نبضی لرزان بر گردن مرده‌ام به صدا در می‌آورد ناقوس این ده ویرانه را...

پاییزی دیگر...