A Poem for Nebiro...
ببر مرا نبیرو...
در ژرفنای آبهای مرموز و دستنیافتنی درونم
ببر مرا ای تنها
در کشاکش موجهایی که به دستهامان بوسه میزنند و به قلبهاشان بوسه میزنیم...
ببره مرا نبیرو؛ ای بازگشته از رنج دوران
ببر مرا به آغاز خزانی
که محبوبم میان خش و خش برگها مرا میجوید...
روزی دوباره در فوران نور آفتابهای نو عشق کهنمان را دگرباره دیدار خواهیم کرد...
Dedicated to Nebiro the Freed Moving Planet...
Wasima Wila Hesa...
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر ۱۴۰۳ ساعت ۱:۲۸ ب.ظ توسط سحر پریازانی
|
و همچنانکه قادر نیستم آنچه را که رخ مینماید به ریسمان شعر کشم،