ندانستم

آن هنگام که زادم

جهان دار بی‌آونگ گرفته‌ای است

دار رنج دوران که چون تاری می‌تند خویش ابدی

که چون قاصدکی به ژرفای لحظه پر می‌کشد

به نهایت هستی بی‌پایان

و در رنج خاموش می‌شود...