ندانستم
آن هنگام که زادم
جهان دار بیآونگ گرفتهای است
دار رنج دوران که چون تاری میتند خویش ابدی
که چون قاصدکی به ژرفای لحظه پر میکشد
به نهایت هستی بیپایان
و در رنج خاموش میشود...
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۴ ق.ظ توسط سحر پریازانی
و همچنانکه قادر نیستم آنچه را که رخ مینماید به ریسمان شعر کشم،