تبليغاتX
اثیر ناب فرشتگان
ادبیات و بال‌هایش گشوده در فراسو – وبلاگ سحر پریازانی

 

ندانستم

آن هنگام که زادم

جهان دار بی‌آونگ گرفته‌ای است

دار رنج دوران که چون تاری می‌تند خویش ابدی

که چون قاصدکی به ژرفای لحظه پر می‌کشد

به نهایت هستی بی‌پایان

و در رنج خاموش می‌شود...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط سحر پریازانی | 

 

انگار تنها منم که کرگردن نشدم! صحنه ای که از اجتماع روبروم می بینم ... چیزی جز تصویری از انسان های مسخ شده نیست.  اما من انسان خواهم ماند! برای آن می جنگم و استخوان هایم را به دندان می خایم! برای آن عرق می ریزم. عرق ریزان روح و تسلیم نمی شوم! حتی اگر در این تنهایی محکوم به زندگی باشم... حتی اگر همه را از دست بدهم. همه آن ها که زمانی می توانستند عشق بورزند...  و اکنون غریبانه در تو می‌نگرند...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 8:33 قبل از ظهر  توسط سحر پریازانی | 

دو پرنده

به زیر آفتاب بی‌جان ظهر زمستانی، از بلندای بلندترین چنار پیر که شاخه‌های عریانش ناگهان بیرون افتاده‌اند و پیچ‌در‌پیچ و تودرتو به فضا تنیده شده‌اند دو کبوتر چسبیده به هم پر می‌کشند. پایین انبوه قدم‌های برگشت‌ناپذیر عابران تنها گرد خاطره‌ای بر پیکر خیابان بر جای می‌گذارد. روسپی زیبا چشمان تهی‌اش را که چون دو پرنده‌ی خمیده و مغمومند از دست‌های مردی که پول می‌شمارد بر می‌دارد و گنگ به نقطه‌ای دور خیره می‌شود. جوانک تکیده بیشتر خود را به دیوار می‌فشارد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم خرداد 1390ساعت 8:23 بعد از ظهر  توسط سحر پریازانی | 

دست بر جناغ سینه‌ام می‌کشم با ناخن‌های برنده‌ای که بر فراز انگشتان استخوانی‌ام روییده‌اند و رگ‌هایی که مرموز و آبی به پیچ و خم دستان نیازم پیچیده‌اند...

شعری در من می‌زید

شعری که هوای برون ریختن دارد

چون روحی که قصد ترک تن می‌کند

چون نوری که دیوار را سوراخ می‌کند و درون می‌ریزد

و چون تو که سال‌ها است درون زندان سینه من خود را به دیوار زندگی‌ام می‌کوبی

پاییز باز فرا می‌رسد

کلاغ‌ها از اعماق روز برون می‌ریزند و انحنای صوتشان خاکستری این روز پاییزی را در مه و سرما و خطوط تن‌هاشان به روی چنارهای لرزان به اوج می‌برد

من حضور تو را

حضور کهنه تو را به زیر انگشت‌هایم احساس می‌کنم

چون مادری که از احساس فرزند در اعماق درونش شگفت می‌شود ناگاه

و جناغ سینه‌ام می‌سوزد برای پاره شدن و برون فکندن تو به فضای حقیقی ناب

به این روزی که به دشواری صدای انسانی را بازتاب می‌دهد

به گنگی انگاره‌ای که زندگی نام دارد

و هم‌چنان که مرموز و تنها در وسوسه برون کشاندن تو از رگ و پی این جسم دیوانه در برابر دریچه باغ کلاغهای پاییز ایستاده‌ام

ذره‌ذره خطوط پیکرت را آرام‌آرام به یاد می‌آورم

و قلبم از احساس گرمای بدنت به زیر صلیب سینه‌ام به وجد و حیرت می‌آید

احساس خطوط دوست‌داشتنی رگ‌های بدنت که چون کولیان برکه پایین‌دست ابدی و عریان به کار دست‌افشانی‌اند

خطوط لبخندت که به عمیق‌ترین خطوط اندوه من پیوند می‌خورد

و غرور ابدی نگاهت که همواره به زیردستان می‌نگرد

من زخم کهنه ناخن‌های تو را خستگی‌ناپذیر بر سینه دارم

آرزوی به بر گرفتن تو را چون نوزادی که از جهان درون خویش برون کشیده‌ام عمری است که بر دوش می‌کشم

و تمام جان من از هوس دوباره در آغوش کشیدن تو چون کودکی ازلی به مرگی پاییزی آرام‌‌آرام می‌لرزد فرزند

 و هراس

هراس پرواز تو سبک به اقصای دور

چون خطوط پرندگانی که در اعماق افق گم می‌شوند

هراس پرواز بی‌رحمانه‌ات چون پسری ناسپاس‌ که مادر را بدرود می‌گوید

و حقیقتی که خون‌فشان و رسوا جناغ سینه مرا می‌رود تا بگشاید به روز خاکستر پاییز و خاموشی پرندگان و پادشاهی کلاغان

من آن‌چه که رخ خواهد داد را می‌بینم

لحظه شگفت‌آور چشمان عسل تو در برابر نور...

لحظه‌ای که تو چون گنجشکی تیزپر خانه را ترک می‌کنی

و باور کالبدی که آرام و زیبا در برابر پنجره فرو افتاده است

با گیسی سیاه و ژولیده و رها

با دست‌هایی استخوانی و رنگ‌پریده و گشوده از هم

و سینه‌ای که تواش دریده‌ای عزیز...

 

17. شهریور.88

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 1:34 بعد از ظهر  توسط سحر پریازانی | 

مدفون خاکستری فضا  و میان شاخه های در هم تنیده چنارهای سرخ پاییز پنجره اش را یافتم...

تهی تر از همیشه

با آن پرده های پاکیزه و دست نخورده

در می یافتم چقدر دور بوده ام

دور ...

این بار در نزدم

در را گشودم

سال هایم

سال هایم

سال هایم...

در را گشودم

مادر گفت رفته است

نگفتم

نگفتم حتی درون قلبم جستجو نکردم چقدر

چقدر

چقدر مفتون کلاغ های سیاه

سیاه در گیسوی سیاهم

چونان سوگواری ابدی

در آن اثیر سپید غرقه بوده ام...

نگفتم

نگفتم چگونه راه های بی شمار باغ را مسحور نم زده از علف های وحشی و باران

مست و سرگردان گز کرده ام

راه هایی که به زندگی های بی شمار رسیدند

راه هایی که به سه میخ تصلیب رسیدند

راه هایی که وحشیانه و صعب میان کوه های محصور و فراگیرنده گم شدند

راه های رفته

راه های باز نیامده

کسان رفته

کسان رفته ام...

راه هایی که قدم های سبک و شیرین تو پیشترک و شادمانه مرا رهنمون بودند

رهنمون روزهایی که به شیدایی و شور گذشتند...

روزهایی که گذشتند...

نگفتم من گذشته ام مادر...

و کلاغ های باغ فریاد کشیدند

فریاد

فریاد

فریاد

بیرون دیوارهای غم باد کرده خانه...

هزار چنار باغ از آتش آبان نور گرفتند

چنان لولیان مست سر در آتش خویش

سماع کنان پاییز را نغمه زدند

نغمه زدند

نغمه زدند...

تاب نمی آرم من

سر بر می گردانم به جایگاه تهی ات در دم

اولین دانه باران بر تف قلبم فرو می ریزد...

اولین دانه باران بر آن سنگفرش که رقصان

 بر آن

می گذشتی از برابرم فرو می ریزد

اولین دانه باران بر اولین قدمی که شگفت از پاییز با هم گذارده بودیم

آن اولین قدم که با هم برداشته بودیم...

نگفتم مادر می بینمش همه جای باغ

تنها روی برگرداندم به پنجره ات

اولین دانه باران

 سرد

 بسان آن پرده ها که هرگز نگشودند میان اشک هایم می دود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 7:59 بعد از ظهر  توسط سحر پریازانی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
و هم‌چنان‌که قادر نیستم آن‌چه را که رخ می‌نماید به ریسمان شعر کشم،
آرام به‌سان روحی در آوای بی‌بازگشت سرود قدیسان محو می‌شوم...

تمام حقوق برای ناشر محفوظ است.

نوشته های پیشین
دی 1390
تیر 1390
خرداد 1390
دی 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
اردیبهشت 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آرشیو موضوعی
مادر زمین
داستان و رمان
ادیان، اساطیر، آیین‌ها
شعر
یادداشت‌ها
نمایشنامه
کتاب (معرفی، نقد، تحلیل)
پیوندها
کلرفیل
وبلاگ رسول یونان
مجله کوچک / کارنامه ی برده گی
زبان و ادبیات فارسی
جستار
سید علی صالحی
انجمن شاعران ایران
پل ادبی
لغت‌نامه دهخدا
نوشتا
کافه داستان
مجله اینترنتی کارنامه
روانکاوی & فلسفه
فصلنامه ادبی-داستانی خوانش
Wikipedia, The Free Encyclopedia
فرشته روی شانه‌های فرشته
یادداشت‌های منیرو روانی‌پور
از زبان دیگران 2 (وبلاگ شخصی اسدالله امرایی)
Spirit of Trees
Fairy Tales
رضا براهنی
آوای آزاد
شیدایان
فروغ فرخزاد
ادبیات داستانی
نویسندگی خلاق
ماهنامه ادبی عرفانی دُردکشان
مرکز هنرهای نمایشی رادیو
ایران تئاتر
امرداد، تارنگار خبری زرتشتیان ایران
شاهدخت سرزمین ابدیت-وبلاگ آرش حجازی
Free Dictionary
دو پیکر
ایران‌نامه
حضور خلوت انس، روز نوشت‌های عباس معروفی
فدریکو گارسیا لورکا
چهره یک نویسنده در برابر داستان
بهار نارنج
پرواز با فرشتگان
انجمن یوزپلنگ ایرانی
انجمن حمایت از حیوانات
حمايت از حيوانات بي خانمان
همه مخلوقات خدا
مهار بیابان زایی
مادرم زمین
خواب‌ها دروغ نمی‌گویند
مریم مادر مقدس برای ما گناهکاران دعا کن
دلتنگی‌های مادر زمین
وبلاگ آرش قربانی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM